فصلنامه
نوع مقاله: مقالات پژوهشی

اثر قارچ میکوریز آربسکولار بر رشد و پارامترهای فیزیولوژیک پایه رافلمون در شرایط تنش کم آبی

دوره 27، شماره 3، تابستان 1392، صفحه 485-494

https://doi.org/10.22067/jsw.v0i0.26037

مهدی زارعی، زهرا پیمانه، عبدالمجید رونقی، علی اکبر کامگارحقیقی، علیرضا شهسوار

چکیده نوع پایه در صنعت مرکبات از مهمترین اولویت‌ها است. رافلمون یکی از مهمترین وگسترده‌ترین پایه‌های مورد استفاده در تولید مرکبات است. این آزمایش به صورت فاکتوریل در قالب طرح پایه کاملاً تصادفی با سه تکرار انجام گردید. فاکتور‌های مورد استفاده در آزمایش شامل قارچ میکوریز آربسکولار ( گلوموس موسه و شاهد بدون قارچ) و تنش کم آبی (دور‌های آبیار‌ی 2، 4، 6 و 8 روز) بود. تنش کم آبی عملکرد ماده خشک اندام هوایی و ریشه را کاهش داده و تأثیر تنش کم آبی بر اندام هوایی بیشتر از ریشه بوده است. با افزایش تنش کم آبی درصد کلنیزاسیون ریشه، پتانسیل آب برگ، شاخص کلروفیل کاهش، در حالی که دمای سطح برگ افزایش یافته است. قارچ میکوریز آربسکولار درصد کلنیزاسیون ریشه، عملکرد ماده خشک ریشه و اندام هوایی، شاخص کلروفیل و پتانسیل آب برگ را افزایش در حالی که دمای سطح برگ را نسبت به تیمارهای بدون قارچ کاهش داده است.

ارزیابی تأثیر شوری آب آبیاری و تنش خشکی بر عملکرد و اجزای عملکرد گوجه‌گیلاسی

دوره 32، شماره 3، تابستان 1397، صفحه 489-500

https://doi.org/10.22067/jsw.v32i3.70395

جواد رمضانی مقدم، یاسر حسینی، محمد رضا نیک پور، عطیه عبدلی

چکیده بیشترین سهم مصرف منابع آب در ایران مربوط به بخش کشاورزی است. بنابراین جهت صرفه‌جویی در منابع آب، اولویت با کاهش میزان آب آبیاری است و یکی از راهکارهای مهم در این راستا، استفاده از منابع آب نامتعارف می‌باشد. بدین‌منظور در این پژوهش اثر استفاده از آب‌شور بر عملکرد گوجه‌گیلاسی تحت شرایط تنش خشکی مورد بررسی قرار گرفت. تیمارهای اعمال شده شامل شوری آب آبیاری (در دو سطح 4S1= و 7 = S2 دسی-زیمنس بر متر) و تنش خشکی (در سه سطح، آبیاری در نقاط 40، 50 و 65 درصد تخلیه رطوبتی خاک به‌ترتیب I1، I2 و I3 ) بودند. طرح آزمایشی مورد استفاده در قالب بلوک‌های کامل تصادفی در چهار تکرار اجرا شد. نتایج نشان داد که اثر تنش شوری آب آبیاری بر عملکرد، مجموع تبخیر و تعرق و کارآیی مصرف آب (به‌ترتیب در سطوح یک، پنج و پنج درصد) معنی‌دار شد. همچنین بیشترین اثر کاهشی تنش شوری روی عملکرد گوجه‌گیلاسی (با مقدار 27 درصد کاهش مربوط تیمار شوری 7 دسی‌زیمنس بر متر) مشاهده شد. از طرفی استفاده از آب شور (7 دسی‌زیمنس بر متر) موجب کاهش 2/19 درصدی کارآیی مصرف آب نسبت به تیمار شاهد شد. دلایل این کاهش صفات مورد بررسی می‌تواند به‌خاطر اثر منفی پتانسیل اسمزی، کاهش تبخیر و تعرق کل و تجمع یون‌ها در اندام حساس پایینی باشد. از طرفی گرچه افزایش شوری موجب کاهش عملکرد در سطح معنی‌دار یک‌درصد شده است، اما ممکن است در سال‌های آینده با محدودیت‌های شدید منابع آبی و افزایش هزینه‌های تهیه آن، این مقادیر کاهش عملکرد، اقتصادی و قابل توجیه باشد.

علوم آب

برآورد زمان تأخیر تغذیه در آبخوان مشهد-چناران با استفاده از روش همبستگی متقابل

دوره 35، شماره 4، مهر و آبان 1400، صفحه 489-504

https://doi.org/10.22067/jsw.2021.70672.1058

محمود ارجمند شریف، هادی جعفری

چکیده آبخوان مشهد‌ ـ چناران با وسعت حدود 2527 کیلومتر مربع، مهم‏ترین آبخوان استان خراسان رضوی است. در این تحقیق، زمان واکنش آب زیرزمینی نسبت به بارش با استفاده از داده‌های 31 حلقه چاه مشاهده‏ای به روش همبستگی متقابل در یک دوره 15 ساله (سال آبی 81 - 1380 تا 95 - 1394) تعیین شده است. نتایج آزمون همبستگی نشان می‏دهد، پس از گذشت حدود 2 تا 3 ماه، تأثیر بارش به‌تدریج بر سطح آب زیرزمینی مشاهده شده و ضریب همبستگی در سطح خطای 95 و 90 درصد به ‌ترتیب برای 77 و 97 درصد از چاه‌ها معنی‌دار می‌شود. حداقل زمان تأخیر، 2 ماه و حداکثر آن نیز 7 ماه برآورد شده است. به‌طور کلی، زمان تأخیر برآورد شده تطابق خوبی با عمق آب زیرزمینی که بیانگر ضخامت ناحیه غیراشباع است، دارد و به صورت کامل از الگوی نقشه هم‌عمق تبعیت می‌نماید. مقدار تغذیه در سراسر آبخوان مشهد- چناران بیشتر توسط شرایط ناحیه غیراشباع (ضخامت، جنس و ...) کنترل و تغییرات عمق آب زیرزمینی به‌نوعی عامل اصلی ایجاد تأخیر زمانی بین وقوع بارندگی و شروع تغذیه در آبخوان محسوب می‌شود. با شروع بارندگی از اواخر مهرماه، تغذیه آب زیرزمینی در اغلب چاه‌ها از اواسط فصل پاییز شروع شده و تا اواخر فصل بهار ادامه می‌یابد. بیشینه مقدار تغذیه در اواخر فصل زمستان صورت می‌گیرد. در فصل تابستان، بارندگی نقش بسیار کم‌رنگی در تغذیه دارد و استخراج بی‌رویه آب از آبخوان و به‌تبع آن افت شدید و ادامه‌دار سطح ایستابی، نقش اصلی در نوسانات آب را ایفا می‌کند.

بررسی اثر کم‌آبیاری بخشی ریشه در دورهای آبیاری مختلف بر کارایی مصرف آب و پارامترهای رشد گیاه آفتابگردان

دوره 32، شماره 3، تابستان 1397، صفحه 501-516

https://doi.org/10.22067/jsw.v32i3.70224

مجتبی چراغی زاده، علی شاهنظری، میرخالق ضیاتبار احمدی

چکیده مبنای کم‌آبیاری بخشی ریشه، آبیاری متناوب نیمی از ریشه و خشک نگه داشتن نیمه دیگر است. ریشه گیاه در قسمت تر، آب کافی را جذب می‌کند؛ بخش دیگر از ریشه در خاک خشک، با عکس‌العمل نسبت به خشکی و فرستادن علایمی به روزنه‌ها، با تحت تآثیر قرار دادن مقدار بازشدگی آن‌ها، باعث کاهش تلفات آب می‌شود. این پژوهش روی گیاه آفتابگردان در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی ساری، در سال-های 1394 و 1395 اجرا شد. برای اجرا از آزمایش کرت‌های خرد شده با سه فاکتور اصلی (دور آبیاری) و سه فاکتور فرعی (مقدار آب آبیاری) در قالب طرح پایه بلوک‌های کامل تصادفی در سه تکرار استفاده شد. دورها شامل آبیاری بعد از 20، 35 و 50 میلی‌متر تبخیر از تشت تبخیر کلاس A بود (به‌ترتیب F-20، F-35 و F-50). مقدار آب آبیاری در 3 مقدار 100%، 75% و 55% نیاز آبی بود (به‌ترتیب FI، PRD-75 وPRD-55). اجرای FI به صورت معمولی (دو طرفه) و PRD-75 و PRD-55 به صورت متناوب در طرفین ریشه (آبیاری بخشی) بود. در بررسی عامل دور آبیاری، بر مبنای نتایح 2 سال انجام آزمایش، بهترین نتایج برای پارامترهای رشد گیاه، در دور آبیاری بعد از 20 میلی‌متر تبخیر از تشت تبخیر کلاس A بود. همچنین بهترین نتایج برای پارامترهای رشد گیاه آفتابگردان در آبیاری کامل نتیجه شد. با توجه به وجود اختلاف معنی‌دار در غالب پارامترهای رشد بین آبیاری کامل و کم‌آبیاری بخشی ریشه در سطح 55%، در صورت اجرای کم‌آبیاری بخشی ریشه، سطح 75% برای کم‌آبیاری توصیه می‌شود. در مورد عامل دور آبیاری، برای غالب پارامترهای رشد گیاه بین تیمارهای F-20 و F-50 اختلاف معنی‌دار وجود داشت؛ لذا با در نظر گرفتن این مورد و نیز مسأله افزایش هزینه بهره‌برداری با کاهش دور آبیاری، دور آبیاری F-35 توصیه می‌شود. بررسی مشخصه کارایی مصرف آب آبیاری برای عامل دور آبیاری حاکی از وجود اختلاف معنی‌دار بین هر سه دور آبیاری بود. بیشترین مقادیر در F-50 و کمترین مقادیر در F-20 حاصل شد. با وجود افزایش در مقدار مشخصه کارایی مصرف آب آبیاری در PRD-75 در مقایسه با سایر تیمارها برای هر دو سال انجام آزمایش، این اختلاف معنی‌دار نبود. با توجه به عدم وجود اختلاف معنی‌دار بین تیمار دور آبیاری F-35 و F-50 در سال دوم آزمایش و نیز وجود افزایش نسبی در مقدار این مشخصه در PRD-75 در مقایسه با دو تیمار دیگر، به منظور داشتن کارایی مصرف آب بیشتر، انجام کم‌آبیاری بخشی ریشه در سطح 75% با دور آبیاری F-35 توصیه می‌شود. با بررسی همزمان مشخصه کارایی مصرف آب آبیاری و نیز پارامترهای رشد گیاه آفتابگردان، این نتیجه حاصل شد که با بهره‌گیری از PRD-75 در دور آبیاری F-35، می-توان ضمن صرفه‌جویی در مصرف آب آبیاری و افزایش در مشخصه کارایی مصرف آب آبیاری، با کمترین کاهش‌ها در مشخصه‌های رشد گیاه آفتابگردان مواجه شد.

علوم آب

تحلیل مناقشات‌ منابع آب مشترک ناشی از توسعه اراضی کشاورزی با استفاده از نظریه بازی‌ها و مدل GMCR+ (مطالعه موردی: حوضه نازلوچای در حوضه آبریز دریاچه ‌ارومیه)

دوره 37، شماره 4، مهر و آبان 1402، صفحه 531-545

https://doi.org/10.22067/jsw.2023.82867.1295

محمد کوهانی، جواد بهمنش، وحیدرضا وردی نژاد، مریم محمدپور

چکیده تغییرات کاربری اراضی و توسعه کشاورزی از عوامل بسیار مهمی هستند که بر کمّیت، کیفیت منابع آب و محیط‌زیست تأثیر گذاشته است. در سال‌های اخیر در حوضه آبریز دریاچه ارومیه این تغییرات سبب افت شدید سطح آب شده ‌است. در همین راستا یکی از مصوبات هیئت وزیران پس از تشکیل کارگروه ملی نجات دریاچه ارومیه، ممنوعیت توسعه اراضی کشاورزی از سال 1393 در این حوضه آبریز بود. باتوجه به وجود تعارض بین ذی‌نفعان مسئله توسعه اراضی کشاورزی، می‌توان از ابزارهای مدل‌سازی مناقشات جهت تحلیل و ارائه راهکار استفاده نمود. از مشهورترین ابزارهای پژوهشی کاربردی و مفید در مدل‌سازی و تحلیل مناقشات منابع آبی و زیست محیطی، نظریه‌بازی‌ها می‌باشد. در تحقیق حاضر با استفاده از نرم‌افزار GMCR+ به تحلیل مناقشه‌ منابع آبی مشترک ناشی ‌از توسعه اراضی ‌کشاورزی پرداخته شد. در تحلیل این مناقشه با شناسایی دقیق مجموعه ذی‌نفعان و استراتژی‌های آن‌ها در روند مناقشه (شرکت آب منطقه‌ای، سازمان جهاد کشاورزی، دادگستری و کشاورزان)، مدل با 4 بازیکن، 6 گزینه و 64 وضعیت شبیه‌سازی شد. عملکرد بازیکن‌ها در گام اول به‌صورت رفتار ایده‌آل و در گام دوم با استفاده از تحلیل خروجی‌های بدست آمده از پرسش‌نامه‌ بررسی گردید. در ادامه 4 وضعیت در حالت ایده‌آل به‌عنوان وضعیت‌های تعادل و 7 وضعیت در حالت استفاده از نتایج پرسشنامه، به‌عنوان وضعیت‌های تعادل استخراج گردید. همچنین مناقشه در حالت ائتلاف 3 ارگان دولتی (شرکت آب منطقه‌ای، سازمان جهاد کشاورزی، دادگستری) نیز مورد بررسی قرار گرفت. در نهایت محتمل‌ترین وضعیت تعادل در نتایج بازی شناسایی گردید. نتایج نشان داد اهمیت مشارکت جدی شرکت سهامی آب منطقه‌ای و سازمان جهاد کشاورزی با استفاده از ظرفیت‌های قانونی خود در جهت ممانعت از توسعه بی‌رویه اراضی کشاورزی می‌تواند بسیار راه‌گشا باشد. همچنین دخالت مرجع قانونی دادگستری به‌عنوان یک عامل پیش‌گیری از وقوع جرم و در ادامه نقش آفرینی آن دستگاه‌ به‌عنوان صادرکننده حکم قضایی در این مناقشه موثر است. لازم به ذکر است انطباق نتایج مدل‌سازی بارفتار ایده‌آل با نتایج مدل‌سازی از خروجی پرسشنامه نخبگانی نشان از نزدیک بودن نقطه تعادل به واقعیت بوده و احتمال عملی شدن آن بالاست. این تحقیق نشان داد در صورت ائتلاف بین بازیکنان دولتی، می‌توان به راه حل واحدی برای حل مناقشه رسید.

تعیین مؤثرترین جزء خاکدانه در برآورد پایداری ساختمان خاک با بهره گیری از روش زمین آمار

دوره 31، شماره 2، بهار 1396، صفحه 533-544

https://doi.org/10.22067/jsw.v31i2.54438

سعیده بردسیری زاده، عیسی اسفندیارپور بروجنی، علی اصغر بسالت پور، پیمان عباس زاده دهجی

چکیده خاکدانه به‌عنوان واحد ساختمانی خاک، بیانگر مجموعه‌ای از ذرات اولیه است که پیوستگی‌شان به یکدیگر بیش از پیوستگی آن‏ها به ذرات خاک اطراف این مجموعه می‌باشد. هدف از پژوهش حاضر، تعیین مهمترین جزء اندازه‌ای خاکدانه‌ (درشت و یا ریز) در برآورد میزان پایداری ساختمان خاک در منطقه‌ی رابر کرمان با بهره‌گیری از زمین‌آمار می‌باشد. تعداد 90 نمونه‌ی خاک سطحی (10-0 سانتی‌متر) به روش شبکه‌ای منظم و با فواصل تقریبی 200 متر، از منطقه برداشت و هواخشک شد. پس از عبور نمونه‌ها از الک چهار میلی‌متری، درصد پایداری خاکدانه‌ها در سه بخش خاکدانه‌های کل، درشت و ریز در دو حالت خشک و مرطوب محاسبه شد. سپس، مطالعات زمین‌آماری شاخص‌های پایداری محاسبه‌شده، در قالب دو مرحله‌ی واریوگرافی و تخمین انجام گرفت و نقشه‌های کریجینگ پایداری خاکدانه‌ها ترسیم شد. به‌منظور تعیین میزان همخوانی نقشه‌های کریجینگ شاخص پایداری محاسبه‌شده برای خاکدانه‌های درشت و ریز با شاخص محاسبه‌شده برای کل خاکدانه‌ها، پس از تشکیل ماتریس خطا، صحت عمومی آن‌ها محاسبه شد. براساس نتایج حاصل،بیش‏ترین درصدپایداری کل خاکدانه‌ها (9/89 درصد) در موقعیت‌های شمال و جنوب‌شرقی منطقه‌ که بیش‏ترین مقدار ماده‌ی آلی (2/3 درصد) را به خود اختصاص داده بودند، در حالت خشک دیده شد. درصد صحت عمومی حاصل از تقاطع نقشه‌های کریجینگ کل خاکدانه‌ها و خاکدانه‌های درشت در حالت خشک (75/51 درصد)، بیش از حالت مرطوب (17/32درصد) بود. در مقابل، درصدصحت عمومی محاسبه-شده برای تقاطع نقشه‌های کریجینگ کل خاکدانه‌ها و خاکدانه‌های ریز در حالت مرطوب (31/17 درصد)، بیش از حالت خشک (93/10 درصد) بود. به-طور کلی، مطالعه‌ی تغییرات مکانی پایداری خاکدانه‌های درشت و ریز می‌تواند در راستای مدیریت بهینه‌ی اراضی برای مطالعات آتی مفید واقع شود.

ارزیابی تأثیر تنش‏های خشکی بر سیستم آب زیرزمینی دشت باغملک با تغییر در الگوی بهره‌برداری

دوره 29، شماره 3، تابستان 1394، صفحه 539-550

https://doi.org/10.22067/jsw.v0i0.31087

رضا لاله زاری، سعید برومند نسب، هادی معاضد، علی حقیقی

چکیده آب زیرزمینی بزرگ‌ترین منبع تأمین آب محسوب می‏گردد و کمبود منابع آب سطحی در شرایط خشکسالی موجب توسعه برداشت از آب زیرزمینی شده است. در تحقیق حاضر، مدل مفهومی آبخوان باغملک در چارچوب روش عددی تفاضل محدود برای شبیه‏سازی رفتار جریان آب زیرزمینی استفاده شده است. داده‏های سطح ایستابی 8 پیزومتر در طول 10 سال از 1381 تا 1391 بدین منظور جمع‏آوری شد. سال‏های مورد مطالعه به 40 دوره تنش تقسیم و هدایت هیدرولیکی، آبدهی ویژه و تغذیه در این دوره‏ها واسنجی شد. صحت‏سنجی رقوم هیدرولیکی شبیه‏سازی نسبت به اندازه‏گیری برای سال بعد از واسنجی انجام گرفت. نتایج شبیه‌سازی جریان نشان می‌دهد واریانس اختلاف سطح ایستابی مشاهداتی و محاسباتی در فرایندهای واسنجی و صحت‏سنجی به ترتیب 1/3 و 84/3 محاسبه شد. پهنه‏بندی هدایت هیدرولیکی واسنجی‏شده نشان می‏دهد شمال شرقی آبخوان قابلیت انتقال و پتانسیل برداشت بیشتری در مقایسه با بخش‏های جنوبی دارد. حساسیت مدل جریان به کاهش هدایت هیدرولیکی بیش از افزایش آن است. 50 درصد کاهش در هدایت هیدرولیکی موجب افزایش واریانس اولیه از 1/3 به 44 می‏گردد. هم‌چنین نتایج نشان داد مدل آبخوان باغملک به ترتیب نسبت به تغذیه، هدایت هیدرولیکی و آبدهی ویژه حساسیت بالاتری دارد.

نقش غنی‌سازی پوسته زیستی خاک از طریق تلقیح و تحریک باکتری‌ها در افزایش نیتروژن خاک حساس به فرسایش

دوره 31، شماره 2، بهار 1396، صفحه 545-556

https://doi.org/10.22067/jsw.v31i2.54598

حسین خیرفام، مهدی همایی، سیدحمیدرضا صادقی، بهروز زارعای دارکی

چکیده بهبود مؤلفه‌های شیمیایی و فیزیکی پوسته‌های زیستی خاک از عوامل مؤثر در افزایش کیفیت و کاهش هدررفت خاک می‌باشد. امروزه غنی‌سازی پوسته‌های زیستی خاک مبتنی بر تلقیح و یا تحریک ریزجاندارن خاک به‌عنوان راه‌کاری زیستی و مؤثر در علوم حفاظت خاک مطرح شده است. بر این اساس پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش تلقیح جداگانه باکتری‌‌ها و غنی‌سازی مواد غذایی و هم‌چنین تلقیح ترکیبی باکتری‌ها با غنی‌سازی مواد غذایی بر تغییرات نیتروژن خاک به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های شیمیایی کیفیت خاک، در مقیاس کرت‌های کوچک برنامه‌ریزی شد. خاک کرت‌ها از منطقه‌ی حساس به فرسایش تهیه شد. باکتری‌های مؤثر در تثبیت نیتروژن از خاک منطقه جداسازی، و به‌همراه ماده محرّک غذایی به تیمارهای تعریف شده تلقیح شدند. مقادیر نیتروژن خاک در بازه زمانی 60 روزه بین تلقیح تا انتهای آزمایش، در فاصله‌های زمانی هفت یا هشت روزه اندازه‌گیری شد. نتایج تجزیه و تحلیل‌های آماری حاکی از افزایش معنی‌دار (05/0>p) نیتروژن کل خاک در تیمارهای مطالعاتی بود. در تیمار تلقیح باکتری، غنی‌سازی مواد غذایی و تلقیح باکتری به‌همراه غنی‌سازی مواد غذایی، میزان تثبیت نیتروژن بعد از یک ماه به‌صورت معنی‌دار (05/0>p) به‌ترتیب 148، 110 و 284 درصد نسبت به تیمار شاهد افزایش یافت. هم‌چنین بعد از یک ماه میزان نیتروژن خاک شروع به کاهش کرد. در نهایت پس از دو ماه مقدار نیتروژن خاک در تیمارها ثابت شده و مقدار آن در تیمار تلقیح جداگانه باکتری و ترکیب با غنی‌سازی مواد غذایی به‌صورت معنی‌دار (01/0>p) به‌ترتیب 18 و 16 درصد بیش‌تر از تیمار شاهد اندازه‌گیری شد. در مجموع غنی‌سازی پوسته‌های زیستی خاک با تلقیح باکتری‌ها به‌عنوان روشی کاملاً زیستی، ایمن و با صرفه‌ اقتصادی و زمانی در بهبود مؤلفه‌های شیمیایی خاک تأیید شد.

ارزیابی فنی و هیدرولیکی آبیاری قطره‌ای زیرسطحی و بررسی تأثیر کارآیی این سامانه بر صفات رشدی درختان زیتون تحت مدیریت زارعین

دوره 33، شماره 4، پاییز 1398، صفحه 549-564

https://doi.org/10.22067/jsw.v0i0.80804

مسعود فرزام نیا، مختار میران زاده، حسین دهقانی سانیج

چکیده پژوهش حاضر به منظور ارزیابی عملکرد سامانه آبیاری قطره‌ای زیرسطحی و تأثیر کارآیی آن بر پارامترهای رشد درختان زیتون در استان اصفهان طی سال‌های 1390 تا 1392، تحت مدیریت زارع انجام شد. بدین منظور از سامانه یادشده یک لوله نیمه‌اصلی به طور تصادفی انتخاب و 4 لوله فرعی واقع در ابتدا، یک سوم از ابتدا، دو سوم از ابتدا و انتهای آن در نظر گرفته شد. عملکرد سامانه بر اساس پارامترهای پایه میانگین دبی قطره‌چکان (qavg)، ضریب یکنواختی کریستیانسن (CU)، یکنواختی پخش (EU) و ضریب تغییرات دبی قطره‌چکان (CV) در کل لوله فرعی (108 قطره‌چکان) ارزیابی شد. نتابج نشان داد در هر کدام از لوله‌های فرعی، حدود 6 تا 10 درصد از قطره‌چکان‌ها به دلیل وارد شدن ریشه گیاهان توت و گل‌محمدی که بعضی از آن‌ها در بین درختان زیتون کاشته شده بودند، مسدود شده و شاخص‌های یادشده در دو حالت ( وجود و عدم‌ وجود قطره‌چکان مسدود) محاسبه شد. با در نظر گرفتن قطره‌چکان‌های مسدود، میانگین مقادیر سه ‌ساله شاخص‌های qavg، CU ، EU و CV به ترتیب برابر با 8/3 لیتر در ساعت، 78، 72 و 4/16 درصد و در حالت بدون قطره‌چکان‌های مسدود برابر با 4 لیتر در ساعت، 5/82، 5/75 و 15 درصد بود و این مقادیر در حالت دوم با توجه به طبقه‌بندی ASAE قابل‌قبول است. نتایج اندازه‌گیری سه‌ساله صفات فیزیکی درخت نشان داد در سال سوم میانگین ارتفاع، قطر تنه، محیط سایه‌انداز و سطح سایه‌انداز درختان به‌ترتیب 34، 57، 5/24 و 54 درصد بیشتر از سال اول بود که بیانگر روند افزایشی رشد رویشی درختان زیتون تحت سامانه آبیاری قطره‌ای زیرسطحی است.

اثر توأم رژیم‌های آبیاری و کود نیتروژن بر تغییرات رطوبتی خاک و عملکرد ذرت دانه‌ای با سامانه آبیاری قطره‌ای تیپ

دوره 34، شماره 3، تابستان 1399، صفحه 549-563

https://doi.org/10.22067/jsw.v34i3.80916

نادر کوهی چله کران، حسین دهقانی سانیج، امین علیزاده، الهه کنعانی

چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر رژیم­های آبیاری قطره­ای و سطوح مختلف کود نیتروژن بر عملکرد و اجزای عملکرد ذرت دانه­ای (SC 704) و تغییرات رطوبت خاک در استان کرمان طی سال­های زراعی 1393-1391 انجام گردید. طرح آزمایشی به صورت کرت­های خرد شده در قالب بلوک‌های کامل تصادفی شامل سه تیمار اصلی رژیم­های آبیاری (I1=100، I2=80 و I3= 60%ETc) و پنج تیمار فرعی سطح کود نیتروژنه N1 = 0)، N2= 50، N3= 100، N4= 150 و N5= 200 کیلوگرم­بر­هکتار) اجرا شد. نتایج نشان داد که بیشترین میزان عملکرد (85/8 تن در هکتار) به تیمار I1 اختصاص یافت. کاربرد نیتروژن بیش از اندازه تأثیر منفی در عملکرد دانه ذرت داشت. مصرف بیشترکود نیتروژن موجب طولانی شدن دوره رشد رویشی، افزایش شاخ و برگ گیاه و متعاقب آن موجب افزایش عملکرد بیولوژیک گیاه می‌شود و این امر مـی­توانـد موجـب کـاهش عملکرد دانه ذرت گردد. همچنین در خاک‌هایی که کمبود نیتروژن دارند با افزودن نیتروژن عملکرد دانه ذرت افزایش می‌یابد ولی پس از رسیدن به حداکثر عملکرد افزودن نیتروژن تاثیری نداشته و باعث کاهش عملکرد می‌شود. اثرات متقابل تیمار­ها نشان داد که تیمارهای I1N4 بیشترین (6/10 تن در هکتار) و تیمار I3N1 کمترین (24/1 تن در هکتار) عملکرد دانه ذرت را داشتند. بیشترین و کمترین اجزای عملکرد ذرت به ترتیب در تیمارهای I1N4 و I3N5 مشاهده شد. بیشترین میزان کارایی مصرف آب (268/1 کیلوگرم بر متر مکعب) در تیمار I2N4 و کمترین آن (068/0 کیلوگرم بر متر مکعب) در تیمار I3N1 بدست آمد. رطوبت باقی­مانده در خاک با کاهش مقدار آب آبیاری و کود نیتروژن در 20 روز پس از کشت کاهش یافت. در 45 روز بعد از کاشت و در عمق 10-0 سانتی‌متری، رطوبت باقی­مانده در خاک برای تیمار­های I1، I2 و I3 به کمتر از نقطه پژمردگی دائم رسیدند. نتایج حاصل از این پژوهش این مهم را به ما نشان می­دهد که تحت شرایط تنش آبی، امکان دسترسی به میزان عملکرد و کارایی مصرف آب بیشتر محصول به همراه شرایط رطوبتی مساعد و مطلوب، با اعمال میزان مناسب سطوح کودی امکان­پذیر است و و تیمار I2N4 می­تواند گزینه کاربردی مناسبی باشد.

اثرات کم آبیاری بر عملکرد کمی و کیفی سویا در منطقه کرمانشاه

دوره 29، شماره 3، تابستان 1394، صفحه 551-559

https://doi.org/10.22067/jsw.v0i0.31375

مریم اسمعیلی، بهمن فرهادی بانسوله، مختار قبادی

چکیده به منظور ارزیابی عملکرد کمی و کیفی سویا تحت شرایط کم آبیاری، آزمایشی در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با چهار تکرار و چهار تیمار در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه رازی کرمانشاه در سال 1391 اجرا گردید. تیمارهای آبیاری شامل چهار سطح 20 درصد پرآبیاری (T4)، آبیاری کامل (T3)، 20 درصد کم آبیاری (T2) و 40 درصد کم آبیاری (T1) بودند. صفت های مورد بررسی شامل عملکردهای دانه، بیولوژیک، ساقه، غلاف، پروتئین، روغن و شاخص‌های بهره وری آب بودند. بیشترین و کمترین عملکرد دانه به ترتیب در تیمارهای T4 و T1به مقدار1940 و 1084کیلوگرم در هکتار اندازه‌گیری شد. با کاهش میزان آبیاری درصد پروتین دانه افزایش و درصد چربی دانه کاهش یافت. با توجه به کاهش هم زمان عملکرد دانه و درصد چربی دانه در شرایط کم آبیاری میزان کاهش روغن دانه شدیدتر از سایر شاخص های عملکردی بود. عملکرد محصول از نظر چربی در تیمارهای T2 و T1 نسبت به تیمار شاهد ((T3 به ترتیب 2/26 و 1/50 درصد کاهش داشت. بررسی شاخص های بهره وری آب نشان داد که با کاهش آب آبیاری شاخص بهره وری آب نسبت به عملکرد دانه، بیولوژیک و پروتئین افزایش و نسبت به روغن کاهش می یابد. تیمار T2 با در نظر گرفتن کلیه شاخص‌ها به عنوان بهترین تیمار پیشنهاد گردید.

علوم آب

ارزیابی و تغییرپذیری سیل‌محورِ سلامتِ حوزه آبخیز دروازه قرآن شیراز از سازه‌های آبخیزداری

دوره 36، شماره 5، آذر و دی 1401، صفحه 561-577

https://doi.org/10.22067/jsw.2022.78150.1190

سیدحمیدرضا صادقی، محمد طاووسی، سمیه زارع، وحید بیرانوندی، هنگامه شکوهیده، فاطمه اکبری‌امام‌زاده، مرجان بهلکه، فائزه خورشیدسخنگو، رضا چمنی

چکیده در حال حاضر خطرات زیادی سلامت بوم­سازگان را تهدید می‌کند‌. تنش‌های ایجادشده ناشی از دخالت‌ﻫﺎی ﮔﺴﺘﺮده اﻧﺴﺎن و بهره‌برداری غیراصولی از منابع طبیعی، منجر به تخریب منابع طبیعی و ساختار و عملکرد بوم‌سازگان شده است. از این‌رو، ارزیابی پیامد‌های ناشی از دخالت انسان در طبیعت و تأمین نیاز روزافزون انسان به دریافت خدمات متنوع، بیش‌ازپیش ارزیابی عملکرد آبخیزها را ضروری ساخته است. حوزه‌های آبخیز سالم نقش مهمی در ارائه انواع گسترده‌ای از خدمات بوم‌سازگان دارند. بنابراین پایش و ارزیابی سلامت حوزه آبخیز برای حفاظت بوم‌سازگان‌ها و دستیابی به سطح بهینه از خدمات است. به‌نحوی‌که به‌عنوان یک رویکرد ترکیبی و اجرایی مناسب بین پژوهش و مدیریت حوزه آبخیز محسوب می‌شود. در همین ارتباط تحلیل سلامت حوزه آبخیز می‌تواند کمک شایانی در راستای رسیدن به اهداف مدیریت جامع حوزه‌های آبخیز و همچنین تعادل بین نیازمندی‌های جوامع انسانی و شرایط بوم‌شناختی ارائه نماید. حال آن‌که ارزیابی سلامت و پایداری حوزه آبخیز و متأثر از فعالیت‌های انسانی به حد کفایت موردتوجه قرار نگرفته است. ازاین‌رو پژوهش الگویی حاضر به ارزیابی سلامت حوزه آبخیز دروازه قرآن شیراز و اثر سازه‌های آبخیزداری موجود در منطقه، بر سلامت آبخیز با محوریت سیلاب پرداخته است. برای این منظور بر اساس شرایط منطقه و تحلیل فرآیند وقوع سیل در منطقه، 36 معیار کلیدی از مجموعه عوامل اقلیمی، انسانی و هیدرولوژی در قالب شاخص‌های فشار (P)، حالت (S) و پاسخ (R) شناسایی شد. پس از غربال معیار‌های منتخب در کنکاش رویکرد مفهومی فشار، حالت و پاسخ (PSR)، در دو حالت با و بدون وجود سازه­های آبخیزداری سلامت ارزیابی شد. نتایج نشان داد که شاخص سلامت حوزه آبخیز موردمطالعه بدون در نظر گرفتن سازه­های آبخیزداری برابر 55/0 و شرایط متوسط بوده است. همچنین نتایج ارزیابی سلامت آبخیز با لحاظ سازه‌های اصلاحی سنگی‌سیمانی نیز مؤید عدم تأثیر معنی‎دار بر سلامت کل آبخیز بوده به‌نحوی‌که شاخص سلامت با مقدار 53/0 همچنان در وضعیت متوسط قرار داشته است. بنابراین می‌توان اذعان داشت که سازه‌های آبخیزداری موجود به سبب محدودیت تعداد و پوشش مکانی محدود علی‌رغم تأثیر بر عوامل مؤثر بر سلامت زیرآبخیزهای موردنظر، نتوانسته‌ است بر بهبود شرایط کلی آبخیز تأثیر محسوسی داشته باشد. تغییرات مکانی متغیرهای محاسبه‌شده نشان داد که اراضی رهاشده، زمان تمرکز، گستره تحت فعالیت‌های نظامی، سطح سازند‌های حساس به فرسایش، تراکم بالای شبکه زه‌کشی، تراکم جاده، پتانسیل تولید رواناب و رسوب بالا و وسعت مناطق مسکونی از مهم‎‌ترین عوامل تأثیرگذار بر وضعیت سلامت آبخیز دروازه قرآن محسوب می‌شوند. نتایج حاصل از این پژوهش می‌تواند در تبیین ارزیابی سلامت حوزه آبخیز دروازه قرآن و تصمیم‌گیری در خصوص اتخاذ بهترین اقدامات مدیریتی و پیش‌بینی برنامه‌های اجرایی آینده منطقه مورداستفاده قرار گیرد.

هواشناسی کشاورزی

شبیه‌سازی بارش ماهانه با مدل‌های ترکیبی یادگیری ماشین: حوضه دریاچه نمک

دوره 39، شماره 6، بهمن و اسفند 1404، صفحه 572-553

https://doi.org/10.22067/jsw.2026.97595.1522

علی دلیرگبرآباد، محمد امین عبداللهی، افشین اشرف زاده

چکیده پیش‌بینی دقیق بارش ماهانه به‌ویژه در مناطق خشک و نیمه‌خشک، برای مدیریت منابع آب و برنامه‌ریزی‌های هیدرولوژیک اهمیت بالایی دارد. با توجه به کمبود و پراکندگی ایستگاه‌های زمینی در حوضه دریاچه نمک، استفاده از داده‌های ماهواره‌ای با دقت مکانی مناسب، ضرورت می‌یابد. نوآوری اصلی این پژوهش، ارزیابی کارایی داده‌های بارش CHIRPS در مدل‌سازی بارش ماهانه با بهره‌گیری از طیفی متنوع از مدل‌های یادگیری ماشین و همچنین بررسی اثربخشی مدل‌های ترکیبی در افزایش دقت پیش‌بینی است. در این مطالعه، داده‌های بارش CHIRPS با تفکیک افقی °05/0 برای دوره 2000 تا 2024 استخراج و پس از اعتبارسنجی اولیه مورد استفاده قرار گرفت. در این پژوهش برای ارزیابی داده‌های بارش CHIRPS، طیفی از مدل‌های یادگیری ماشین شامل مدل‌های درختی، مدل‌های رگرسیونی، مدل‌های کرنلی، مدل‌های مبتنی بر فاصله و مدل‌های ترکیبی به‌منظور مدل‌سازی رفتار غیرخطی بارش ماهانه مورد استفاده قرار گرفتند. این تنوع رویکردها، امکان ارزیابی تطبیقی ساختارهای مختلف یادگیری و بررسی تأثیر معماری مدل بر دقت پیش‌بینی را فراهم می‌سازد. مدل M5Rules با بدست آوردن 80/0 =  NSEبهترین عملکرد را در مدل‌های منفرد داشت. همچنین برای بهبود دقت، بر پایه میانگین‌گیری ساده، ۱۰۵ مدل ترکیبی به‌صورت دو‌به‌دو تولید و ارزیابی شد و سپس برای پیداکردن بهترین وزن از روش bruteforce (جستجوی فراگیر برای وزن‌دهی بهینه) استفاده شد. نتایج نشان داد که؛ مدل‌های ترکیبی به‌طور کلی عملکرد بهتری نسبت به مدل‌های منفرد دارند. ترکیب Additive Regression–M5Rules بهترین عملکرد را نسبت به سایر ترکیب‌ها با 155/0 =MAE ، 05/0 =MSE و 88/0=  NSEارئه کرد. این یافته‌ها نشان می‌دهد که ترکیب داده‌های CHIRPS با مدل‌های ترکیبی یادگیری ماشین می‌تواند رویکردی کارآمد و قابل‌ اتکا برای پیش‌بینی بارش ماهانه در مناطق با شبکه ایستگاهی محدود باشد.

جذب سرب توسط باکتری سودوموناس پوتیدا (p168)و کمپوزیت های این باکتری با رس های پالیگورسکیت و سپیولیت از محلول های آبی

دوره 30، شماره 2، بهار 1395، صفحه 594-604

https://doi.org/10.22067/jsw.v30i2.44210

مرضیه توانایی، سمیه بختیاری، مهران شیروانی

چکیده امروزه آلودگی محیط زیست به انواع فلزات سنگین در اثر توسعه صنایع به یک تهدید جدی تبدیل شده است. سرب از جمله این فلزات است که اثرات نابهنجاری بر محیط زیست و سلامتی موجودات دارد. هزینه زیاد و مشکلات تکنیکی روش های معمول حذف فلزات سنگین باعث شده روش حذف بیولوژیکی بوسیله باکتری ها به عنوان گزینه ای اقتصادی و سازگار با محیط زیست مورد توجه قرار گیرد. برای انجام این آزمایش، باکتری ها در محیط کشت NB کشت شدند و با استفاده از روش چگالی نوری و میکروسکوپ نوری جمعیت آن ها تعیین گردید. میزان جذب سرب تهیه شده از محلول نیترات سرب توسط بیومس خشک باکتری اندازه گیری شد. برای تعیین همدمای جذب سرب توسط کمپوزیت های رس- باکتری، نسبت های مختلف باکتری- رس با استفاده از نیترات پتاسیم 01/0 مولار تهیه و با محلول 5/0 میلی مولار سرب مخلوط گردید. نتایج جذب سرب در غلظت های 5/7 تا 5/55 میلی گرم بر لیتر توسط باکتری سودوموناس نشان داد که حدود 5/31 تا 4/78 درصد از غلظت های اولیه سرب توسط این باکتری جذب می شود. حداکثر ظرفیت جذب سرب (qmax) توسط سودوموناس پوتیدا 4/582 میلی گرم بر گرم به دست آمد. بر اساس آزمون LSD تمامی نسبت های مختلف کمپوزیت ها در سطح احتمال آماری 001/0 تفاوت معنی داری با باکتری منفرد در جذب سرب داشتند. نتایج نشان داد که باکتری سودوموناس پوتیدا و کمپوزیت های این باکتری با رس های پالیگورسکیت و سپیولیت پتانسیل زیادی برای حذف سرب از محلول های آبی دارند.

اثر سرب بر مقدار گلومالین هیفی و ریشه ‏ای واکنش ‏پذیر با آنتی ‏بادی مونوکلونال و بردفورد در شرایط کشت درون شیشه‏ ای و گلدانی

دوره 30، شماره 2، بهار 1395، صفحه 605-617

https://doi.org/10.22067/jsw.v30i2.47802

الهام ملک زاده، جعفر مجیدی، ناصر علی اصغرزاد، جلال عبدالعلی زاده

چکیده گلومالین به عنوان گلیکوپروتئین شناخته شده در قارچ‏های میکوریزی شاخه گلومرومایکوتا و راسته گلومرال با دو روش بردفورد و آنتی‏بادی مونوکلونال اندازه‏گیری می‏شود. با این پیش فرض که تنش ناشی از فلز سمی منجر به افزایش بیان و تولید گلومالین به عنوان پروتئین شوک حرارتی می‏گردد، پژوهشی جهت مطالعه و مقایسه مقدار گلومالین تولیدی در شرایط کشت گلدانی در همزیستی قارچ رایزوفاگوس ایرگولاریز با گیاه شبدر سفید (Trifolium repens L.) و کشت درون شیشه‏ای در همزیستی ریشه‏های تراریخت هویج (Daucus carota L.) با همان قارچ تحت تنش سرب طراحی گردید. در کشت درون شیشه‏ای با افزایش غلظت سرب (0، 01/0، 1/0 و 1 میلی‏مولار Pb+2) مجموع درصد فراوانی هیف و اسپور کاهش یافت درحالی که پروتئین واکنش‏پذیر بردفورد و پروتئین واکنش پذیر با آنتی بادی در بخش هیفی افزایش یافت. در کشت گلدانی با افزایش غلظت سرب (0، 150، 300 و 450 میکرومولار Pb+2) درصد طول ریشه‏ کلنی‏شده نسبت به شاهد افزایش نشان داد. به طور کلی با افزایش غلظت سرب، پروتئین واکنش‏پذیر بردفورد و پروتئین واکنش پذیر با آنتی‏بادی در بخش هیفی و ریشه‏ای کشت گلدانی افزایش یافت. آنتی بادی مونوکلونال واکنش متقاطع ناچیزی با پروتئین‏های ریشه‏های غیرمیکوریزی نشان داد. بنابراین تولید گلومالین از طریق ممانعت از تغییر شکل پروتئین‏های مهم و حیاتی گیاه به عنوان پروتئین شوک حرارتی، ساز و کار حفاظتی قارچ های میکوریز آربوسکولار در همزیستی با گیاه برای کاهش تنش ناشی از سرب می‏باشد.

علوم آب

بررسی منشأ و عوامل مؤثر بر تغییرات غلظت سولفات و مقادیر ایزوتوپی 34S و 18O آن در منابع آب منطقه سرپل ذهاب

دوره 35، شماره 5، آذر و دی 1400، صفحه 645-658

https://doi.org/10.22067/jsw.2021.70540.1056

حسین محمدزاده، مهدی بنیابادی، فائزه جنگ جو

چکیده غلظت زیاد سولفات یکی از آلوده­کننده­های آب‌های زیرزمینی در بسیاری از مناطق جهان بشمار می­رود و از منابع مختلفی (لیتولوژی، اتمسفر، صنعتی و...) وارد آب‌های زیرزمینی می­گردد. با استفاده از تکنیک­های ایزوتوپی و هیدروژئوشیمی می­توان ضمن تشخیص منشأ، به فرآیندها و واکنش‌های مؤثر بر غلظت سولفات و تولید گاز سولفید هیدروژن پی برد. در این مقاله، برای اولین بار به مطالعه منشأ سولفات و عوامل مؤثر بر تغییرات غلظت آن و مقادیر ایزوتوپی‌  d34Sو d18O در آّب­های­زیرزمینی منطقه سرپل ذهاب پرداخته شد. تعداد 13 نمونه آب از منابع آبی منطقه در دی 93 و مهر 94 برداشت گردید و در آزمایشگاه هیدروژئوشیمی و ایزوتوپی دانشگاه واترلوو آنالیز گردید. غلظت سولفات در منابع آبی منطقه بین 5 تا 950 میلی‌گرم بر لیتر (در فصل تر و خشک به‌ترتیب دارای میانگین 110/1 و 106/9 میلی‌گرم بر لیتر) متغیر بوده، اما در نمونه­های آب چشمه گنداب به دلیل ارتباط با مواد هیدروکربنی و تونل پاتاق به دلیل خروج آب از سازند گچساران زیاد بود (به‌ترتیب 339/6 و 950/1 میلی­گرم بر لیتر). مقادیر d34S و d18O سولفات به‌ترتیب بین VSMOW 9/5 تا 31/8 ‰ و 5/8 تا 13/1‰ متغیر به دست آمد. در چشمه گنداب، به دلیل احیای سولفات توسط میکروارگانیسم­ها، علاوه بر استشمام بوی نامطبوع H2S، مقادیر ایزوتوپ­های  34Sو 18O غنی­تر از سایر منابع آبی (به‌ترتیب حدود 31/8‰ و 10/3 ‰) بوده و نمونه آب چشمه گلودره تحت تاثیر فاضلاب حمام و مواد شوینده (1 ‰≈d34S) بالادست چشمه سبب تهی­شدگی ایزوتوپی و آلودگی آن شده است. نتایج نشان می­دهد که عوامل زمین­شناسی، اتمسفری، انسانی و مواد هیدروکربنی بر غلظت و ایزوتوپ­های سولفات در منابع آبی منطقه موثر است به طوری‌که عوامل انسانی و هیدروکربنی به‌صورت محلی و لیتولوژی در تمامی منابع آبی منطقه در غلظت و ایزوتوپ­های سولفات تاثیرگذار بوده‌اند.

برآورد نیاز آبی، ضرایب گیاهی یک جزیی و دوجزیی نعناع فلفلی (Mentha pipertia L.)

دوره 28، شماره 4، پاییز 1393، صفحه 670-678

https://doi.org/10.22067/jsw.v0i0.22139

هوشنگ قمرنیا، فاطمه موسی بیگی

چکیده استفاده‌ی بهینه از منابع آب مستلزم محاسبه‌ی میزان آب مصرفی و تعیین ضرایب گیاهی متناسب با هر منطقه است. مطالعه حاضر به منظور تعیین ضریب گیاهی یک جزیی و دو جزیی گیاه نعناع فلفلی در منطقه ای با اقلیم نیمه خشک با استفاده از لایسیمتر زهکش‌دار، انجام شده است. بدین‌منظور از هشت لایسیمتر زهکش‌دار استفاده شد، که دو لایسیمتر برای محاسبه تبخیر تعرق چمن و خاک بدون پوشش گیاهی اختصاص داشت و در شش لایسیمتر دیگر، نعنافلفلی در دو گروه A (رشد گیاه تا زمان مناسب برای عصاره گیری) و B (برداشت گیاه در سه نوبت پس از رسیدن به ارتفاع 10 تا 12 سانتی متری)، کشت شدند. میانگین نیاز آبی نعناع فلفلی در دو گروه لایسیمتر A و B به ترتیب 4/664 و 35/566 میلی‌متر اندازه‌گیری شد. ضرایب گیاهی منفرد و ضرایب گیاهی پایه برای لایسیمترهای گروهA در مراحل اولیه، توسعه و میانی به ترتیب 69/0، 03/1، 27/1 و 29/0، 86/0، 17/1 بدست آمد و همچنین میانگین ضرایب گیاهی منفرد در برداشت‌های اول، دوم و سوم لایسیمترهای گروه B ، به ترتیب 84/0، 92/0، 96/0 محاسبه شد.

برآورد حجم بهینه مخزن سد بر اساس سطح اعتمادپذیری تامین نیازها

دوره 30، شماره 3، تابستان 1395، صفحه 672-684

https://doi.org/10.22067/jsw.v30i3.34436

مهرداد تقیان

چکیده یکی از مسائل کاربردی و کلاسیک در مطالعات منابع آب، تعیین ظرفیت بهینه مخزن سد برای تامین نیازهای مختلف است. اما تامین کامل نیاز در همه زمان ها از جمله دوره های خشکسالی شدید، مستلزم طراحی یک سد با ارتفاع بسیار زیاد است. این رویکرد به مفهوم تخصیص بخش عمده ای از هزینه و ظرفیت مخزن برای دوره های زمانی بسیار کوچکی از عمر مفید سد است که ممکن است از لحاظ اقتصادی توجیه پذیر نباشد. بنابراین ضروری است در روش و مدل پیشنهادی، تنها برای درصد زمانی مشخصی از دوره آماری مورد نظر، امکان تامین کامل نیازها فراهم گردد که معادل با اعمال قید اعتماد پذیری است. در روش‌های معمول، این مفهوم به ظاهر ساده، مستلزم افزودن متغیرهای باینری (دو مقداره) برای تامین و یا عدم تامین نیاز در ساختار مدل‌های برنامه‌ریزی خطی است که در حضور تعداد زیاد متغیرهای باینری، حل مساله فوق زمان بر یا مشکل خواهد بود. برای توسعه و بهبود روش‌های معمول، در تحقیق حاضر به جای مدل های مختلط برنامه ریزی خطی اعداد صحیح، از یک مدل شبیه-سازی مجهز به فرآیند برنامه ریزی خطی شبکه جریان استفاده شده است. با پیاده سازی این مدل در سیستم منابع آب رودخانه خمین، ظرفیت بهینه سد مخزنی نیشهر معادل با 6/4 میلیون متر مکعب برآورد گردید که در این حالت قادر به حفظ اعتمادپذیری 85 درصد در تامین نیازها است. نتایج حاکی از حساسیت ابعاد حجم مخزن نسبت به انتخاب اعتمادپذیری دارد که میزان این حساسیت ناشی از شدت و طول دوره های کمبود آب است.

علوم آب

ارزیابی اثر تنش‌های توأمان آبی و شوری در برآورد عملکرد بیولوژیکی ذرت علوفه‌ای از طریق تبخیر و تعرق دوره‌ای

دوره 36، شماره 6، بهمن و اسفند 1401، صفحه 677-693

https://doi.org/10.22067/jsw.2022.77735.1183

فرامرز زرگریعقوبی، مهدی سرائی تبریزی، علی محمدی ترکاشوند، مهرداد اسفندیاری، هادی رمضانی اعتدالی

چکیده تأثیر توأمان کمّیت و کیفیت آب آبیاری در شرایط غالب مناطق خشک و نیمه‌خشک از جمله چالش‌های مهم بخش کشاورزی در کاهش میزان تبخیر-تعرق گیاه و تولید محصول نهایی می‌باشد. به‌منظور بررسی اثر هم‌زمان سطوح مختلف تنش آبی و شوری بر تبخیر و تعرق دوره‌ای و عملکرد تر ذرت علوفه‌ای رقم سینگل کراس 704، آزمایشی به‌صورت فاکتوریل (32) در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار در کرت‌های به مساحت 9 مترمربع در مزرعه کشاورزی و دام‌پروری علی­آباد فشافویه واقع در استان قم در سال 1399 اجرا گردید. تیمارهای اعمال شده شامل شوری آب آبیاری در سه سطح هدایت الکتریکی 8/1 (S0)، 2/5 (S1) و  dS/m6/8 (S2) که از طریق اختلاط آب چاه شور منطقه با آب شیرین تهیه و تنش آبی نیز در سه سطح به‌ترتیب شامل 100% (W0)، 75% (W1) و 50% (W2) نیاز آبی گیاه (کنترل با دستگاه TDR-150) استفاده شد. تبخیر و تعرق کل در تیمارهای مختلف بین 7/692 (W0S0) تا 9/344 (W2S2) میلی‌متر و عملکرد تر بین 4/50 تا 2/33 تن بر هکتار اندازه‌گیری شد. نتایج این پژوهش نشان داد که بیش‌ترین میزان تبخیر و تعرق دوره‌ای در تمامی تیمار‌ها در مراحل توسعه و میانی صورت گرفته است. به‌طوری‌که میزان تبخیر و تعرق نسبی در مراحل توسعه، میانی و پایانی رشد به‌ترتیب بین تیمار شاهد و بقیه تیمار‌ها 100-45%، 100-49% و 100-44% برآورد شد. میزان عملکرد نسبی تر نیز در تیمارهای W0S0 تا W2S2 بین 100 تا 66 درصد محاسبه گردید. همچنین نتایج نشان داد که بیش‌ترین کاهش درصد عملکرد بین گروه‌ تیماری W2 (تیمار‌های W2S0، W2S1 و W2S2) برابر با 6/13 درصد و سپس گروه تیماری W0 (تیمار‌های W0S0، W0S1 و W0S2) برابر با 12 درصد و کم‌ترین آن بین گروه‌ تیماری W1 (تیمار‌های W1S0، W1S1 و W1S2) به میزان 3 درصد به‌دست آمد. نتایج مدل‌سازی عملکرد نسبی محصول بر اساس مقدار تبخیر و تعرق نسبی ذرت در مراحل مختلف رشدی و در شرایط تیمارهای مختلف تنش‌های آبی و شوری حاکی از مناسب بودن مدل‌ جمع‌پذیر سینگ با ارزیابی‌های آماری EF، R2 و RMSE  به‌ترتیب 361/0، 891/0 و 065/0 و ضرب‌پذیر رائو با آنالیز‌های ذکر شده 171/3-، 914/0 و 165/0 بوده و مدل‌ مینهاس نا‌مناسب در این برآورد تشخیص داده شد. بنابراین مدل‌های انتخابی با برآورد مناسب عملکرد نسبت به آب مصرفی علاوه بر تأمین نیاز آبی گیاه موجب کاهش حجم آب آبیاری و هدر رفت آن و استفاده بهینه از منابع آبی کشور می‌گردد.

بررسی عوامل مؤثر بر هیدروژئوشیمی آبخوان زاهدان با استفاده از روش‌های تحلیل عاملی، نمایه‌های اشباع و نمودارهای ترکیبی

دوره 28، شماره 4، پاییز 1393، صفحه 679-694

https://doi.org/10.22067/jsw.v0i0.24291

جواد دولتی، غلامرضا لشکری پور، ناصر حافظی مقدس

چکیده آبخوان زاهدان در شمال حوضه آبریز زاهدان قرار دارد. بررسی کیفی منابع آب زیرزمینی این آبخوان به دلیل تأمین بخشی از آب شرب، کشاورزی و صنعتی این شهر ضروری است. به‌منظور اجرای برنامه پایش منابع آب زیرزمینی و بررسی فرآیندهای کنترل‌کننده و تعین منشأ کاتیون‌ها و آنیون‌های آب زیرزمینی این آبخوان، از ۲۶ حلقه چاه بهره‌برداری نمونه‌برداری شد. سدیم، کلر و سولفات به ترتیب کاتیون و آنیون‌های غالب بوده و تیپ آب سدیم -کلروره و سدیم -سولفاته تیپ‌های غالب آب زیرزمینی این آبخوان هستند. تحلیل عاملی نتایج نمونه‌ها نشان می‌دهد که دو عامل اصلی طبیعی و انسانی در مهرماه به ترتیب ۲۵/۶۵و ۵/۱۸ درصد و در بهمن‌ماه به ترتیب ۸۲/۵۸ و ۵۶/۱۵ درصدتغییرات کیفی آب زیرزمینی را کنترل می‌کند. عامل اول که مرتبط با فرآیندهای طبیعی تبادل یونی و انحلال است، با یون‌هایCa2+،Mg2+،Na+،Cl-، K+ وSO42- ارتباط داشته و عامل دوم که با یون‌هایNo3- و Ca2+ ارتباط دارد، به فعالیت انسانی بستگی دارد. در نمونه‌های مهرماه شاخص‌های اشباع کانی‌های کلسیت، ژیپس و دولومیت حالت تحت اشباع داشته و در بهمن‌ماه شاخص‌های کلسیت و دولومیت به ترتیب در بیش از ۶۰ و ۹۰ درصد نمونه‌ها حالت اشباع داشته ولی شاخص ژیپس در تمامی نمونه‌ها حالت تحت اشباع دارد. اشباع نبودن آب زیرزمینی آبخوان زاهدان نشان‌دهنده کافی نبودن زمان ماندگاری آب در آبخوان برای انحلال کانی ها می‌باشد. با توجه به عدم احداث شبکه جمع‌آوری فاضلاب در شهر زاهدان و دفع پساب توسط چاههای جذبی یون‌های SO4-2 و No3- در بیش از ۷۰ در‌صد نمونه‌های آبزیرزمینی منشأ غیرطبیعی (نفوذ فاضلاب) دارند.

بررسی حساسیت پارامترهای موثر بر روندیابی هیدروگراف سیل با روش موج پخشی دیفیوژن با مدل هیدرولوژیکی توزیعی WetSpaدر حوزه آبخیز زیارت گرگان

دوره 30، شماره 3، تابستان 1395، صفحه 685-697

https://doi.org/10.22067/jsw.v30i3.40498

نرگس جاویدان، عبدالرضا بهره مند

چکیده روندیابی سیل در رودخانه روشی است که به‌وسیله آن و با در دست داشتن هیدروگراف ورودی در نقطه‌ای از بالادست رودخانه، می‌توان هیدروگراف خروجی را در نقطه‌ای از پایین دست محاسبه کرد. در روندیابی رواناب در حوزه های آبخیز بارش مازاد با تکنیک های روندیابی به هیدروگراف جریان در پایین دست تبدیل می شود. در این تحقیق با استفاده از مدل هیدرولوژیکی – توزیعی WetSpa، روندیابی جریان سیل در حوزه آبخیز زیارت صورت گرفت. جهت اجرای مدل از داده های هیدرومتئورولوژی ساعتی از سال 1386 تا 1390 شامل داده‌های بارش، تبخیر و تعرق و دما به عنوان داده ورودی مدل استفاده شد. نتایج شبیه سازی انطباق خوبی بین هیدروگراف شبیه‌سازی شده و هیدروگراف مشاهداتی نشان می-دهد. در این مدل روندیابی جریان سطحی و جریان آبراهه با استفاده از روش معادله خطی موج پخشی صورت می گیرد. در مطالعه حاضر، بررسی حساسیت پارامترهایی از قبیل: شعاع هیدرولیکی، ضریب زبری کانال، آستانه شیب حداقل و آستانه سطح برای ترسیم شبکه آبراهه انجام شد. بررسی حساسیت پارامترها نشان داد که تاثیر تغییر فراوانی سیل و ضریب زبری نسبت به آستانه شیب حداقل و آستانه سطح بر روی هیدروگراف خروجی و هیدروگراف واحد حوزه بیشتر است.

کاربرد نمودارهای مبتنی بر رستر در هیدرولوژی (مطالعه موردی: چشمه گاماسیاب)

دوره 33، شماره 5، پاییز 1398، صفحه 685-694

https://doi.org/10.22067/jsw.v33i5.80597

اباذر سلگی، حیدر زارعی، صفر معروفی

چکیده تکنیک­های تجسم برای مجموعه داده­های بزرگ، مسئله­ای است که در هیدرولوژی کمتر به آن پرداخته شده است. در حالی­که این تکنیک­ها در بررسی و تحلیل مقادیر زیاد اطلاعات چند بعدی، اهمیت زیادی دارند. یکی از این تکنیک­ها، نمودارهای مبتنی بر پیکسل (نمودارهای رستری) می­باشد. در این مطالعه، به بررسی دو نوع از نمودارهای رستری، شامل هیدروگراف رستری و هایتوگراف رستری برای چشمه کارستی گاماسیاب در نهاوند پرداخته می­شود. این نمودارها با استفاده از اطلاعات روزانه آبدهی و بارش چشمه گاماسیاب با یک دوره آماری 49 ساله (1396-1348) ترسیم شدند. برای ترسیم این نمودارها، از نرم­افزار MATLAB استفاده شده است. با استفاده از هیدروگراف رستری، پدیده­های مختلفی از جمله ذوب برف، خشکسالی، و ... تشخیص داده شدند. در این تحقیق 6 پدیده مختلف با استفاده از این نمودارها شناسایی شده است. نتایج نشان داد که دوره ذوب برف در چشمه گاماسیاب از سال 1348 تا 1396 کمتر شده، به طوری­که این دوره از حدود 100 روز به 30 روز کاهش یافته است. همچنین سال 1387 خشک­ترین سال در طول دوره آماری چشمه بوده است، یک خشکسالی هم در سال 1377 مشاهده شده است. با استفاده از هیدروگراف رستری مشخص شد که ماه مهر، خشک­ترین ماه می­باشد، مشخص کردن این ماه برای بررسی و جداسازی جریان پایه بسیار مناسب می­باشد. به­طورکلی می­توان گفت که این نمودارها ضمن داشتن اطلاعات بسیار زیاد، قابلیت بررسی و تفسیر سریع­تری را فراهم می­کنند.

علوم خاک

پیامد آلودگی نفتی طبیعی و طولانی‌مدت بر جمعیت میکروبی و فعالیت آنزیم اوره‌آز خاک

دوره 37، شماره 5، آذر و دی 1402، صفحه 685-700

https://doi.org/10.22067/jsw.2023.80896.1250

شکوفه مرادی، محمدرضا ساریخانی، علی بهشتی آل آقا، عادل ریحانی تبار، سید سیامک علوی کیا، علی بنده حق، روح اله شریفی

چکیده آلاینده‌های آلی از جمله ترکیبات نفتی، یک مشکل جهانی برای سلامت محیط‌زیست و موجودات زنده محسوب می‌شوند که می­توانند ویژگی­های فیزیکی، شیمیایی و زیستی خاک را تحت تأثیر قرار دهند. در این تحقیق، شاخص‌های زیستی از جمله جمعیت میکروبی و فعالیت آنزیم اوره­آز در خاک­های آلوده به نفت نفت‌-شهر کرمانشاه مورد توجه بود. به‌منظور بررسی اثرات آلودگی نفتی طولانی­مدت و طبیعی، 120 نمونه خاک آلوده با سطوح مختلف نفت؛ آلودگی شدید (H:High)، متوسط (M:Moderate) و کم (L: Low) از عمق 15-0 سانتی­متری از 4 منطقه مختلف تهیه­شد. پس از اندازه‌گیری ویژگی‌های فیزیکوشیمیایی خاک‌ها، شمارش میکروبی و اندازه­گیری فعالیت اوره­آز انجام­شد. برای تعیین جمعیت میکروبی کل و باکتری­های درگیر در تجزیه نفت، به‌ترتیب اقدام به شمارش میکروبی در محیط کشت‌های NA (Nutrient Agar) و CFMM (Carbon Free Minimal Medium) شد که رابطه مستقیمی با افزایش میزان نفت داشت. میانگین درصد نفت اندازه‌گیری شده به روش سوکسله، به‌ترتیب 03/4، 95/9 و 50/22 درصد به‌ترتیب برای سطوح L، M و H به‌دست آمد. نتایج نشان داد که با افزایش شدت آلودگی، جمعیت میکروبی افزایش یافت. بالاترین جمعیت میکروبی شمارش­شده در محیط کشت NA، در خاک­های با آلودگی شدید CFU/g 105×54/9 و پایین­ترین جمعیت در خاک­های با آلودگی کمCFU/g  105×25/3 به‌دست آمد. در محیط کشت CFMM نیز بیشترین و کمترین جمعیت به‌ترتیب در خاک­های با آلودگی شدید و کم با مقادیر CFU/g 105×11/3 و 104×11/8 به‌دست آمد. میزان افزایش جمعیت میکروبی در دو محیط NA و CFMM با افزایش آلودگی به‌ترتیب 9/2 و 8/3 برابر بود. برای هردو محیط کشت، منطقه 1 دارای بیشترین جمعیت و بیشترین درصد آلودگی نفتی و منطقه 4 دارای کمترین جمعیت و کمترین درصد آلودگی نفتی بود. پایین­ترین فعالیت اوره­آز در منطقه 1 و بالاترین آن در منطقه 4 مشاهده شد. آلودگی نفتی نمونه­های خاک منجر به کاهش فعالیت اوره­آز شد به گونه­ای که بیشترین فعالیت آنزیمی در خاک­های با آلودگی کم ( µgNH4/g.h90/594) و کمترین فعالیت در خاک­های با آلودگی شدید (µgNH4/g.h 11/176) به‌دست آمد، میزان درصد کاهش فعالیت با افزایش سطح آلودگی 5/70 درصد بود. آنالیز مؤلفه­های اصلی نیز انجام شد و 71 درصد از واریانس تراکمی نمونه­ها توسط دو مؤلفه اول (مؤلفه بیوشیمیایی و مؤلفه فیزیکی) قابل توجیه بود. یافته‌های این تحقیق نشان داد که آلودگی نفتی طولانی­مدت و طبیعی باعث گزینش جامعه میکروبی مقاوم به نفت شده و بنابراین پاسخ مثبت آنها به حضور ترکیبات نفتی را شاهد بودیم اما فعالیت آنزیم اوره­آز تحت تأثیر آلودگی نفتی کاهش یافت. به‌نظر اثرات بازدارندگی ترکیبات نفتی بر فعالیت اوره‌از یا جامعه غالب میکروبی با فعالیت اوره‌از محدود، سبب شده است تا فعالیت اوره‌از واکنش منفی به حضور آلاینده نفتی نشان دهد.

شبیه‌سازی حرکت آب و توزیع مجدد رطوبت در خاک در آبیاری قطره‌ای توسط مدل Hydrus 2D/3D

دوره 27، شماره 4، پاییز 1392، صفحه 692-702

https://doi.org/10.22067/jsw.v0i0.28081

مرضیه خرمی، امین علیزاده، حسین انصاری

چکیده با توجه به افزایش تمایل کشاورزان به استفاده از سیستم‌ آبیاری قطره‌ای به دلیل داشتن راندمان بالاتر، لزوم شناخت عوامل و پارامترهای تاثیرگذار بر این سیستم‌ها به منظور بالابردن راندمان آن‌ها مشخص می‌گردد. تحقیق حاضر برای بررسی چگونگی حرکت آب در خاک و توزیع مجدد رطوبت در خاک در محل ایستگاه هواشناسی دانشگاه فردوسی مشهد انجام گرفته است. در این پژوهش با استفاده از داده‌های حاصل از تجزیه‌های آزمایشگاهی و صحرایی مدل Hydrus 2D/3D اجرا گردید. نتایج شبیه‌سازی میزان رطوبت خاک در بازه زمانی 48 ساعته با نتایج حاصل از اندازه‌گیری‌های مزرعه‌ای مقایسه شد. نتایج نشان داد که مدل مذکور توانایی بالایی در شبیه‌سازی میزان رطوبت در خاک دارد. تحلیل خطای برآورد مدل با به کارگیری پارامترهای آماری حداکثر خطا (ME)، مجذور میانگین مربعات خطا (RMSE) و میانگین مطلق خطا (MAE) تشریح شد. بر اساس نتایج بدست آمده میزان RMSEدر درصد رطوبت حجمی خاک برای تمام بازه‌های زمانی و در تمام دبی‌ها کمتر از 10 درصد بوده که نشان از قدرت بالای مدل در شبیه‌سازی دارد. بیشترین میزان حداکثر خطا 5 درصد حجمی رطوبت و میانگین مطلق خطا 05/2 درصد حجمی رطوبت بوده است.

بررسی تغییرات اندازه ذرات با استفاده از روش نوین پراش لیزری و کانی‌شناسی رسی خاک‌های مدرن لسی در طول گرادیان اقلیمی در شمال ایران

دوره 32، شماره 4، پاییز 1397، صفحه 723-736

https://doi.org/10.22067/jsw.v32i4.67072

جعفر شریفی گرم دره، فرهاد خرمالی، کریستین رلف، مارتین کهل، علی شهریاری، مانفرد فرشن

چکیده مطالعه لس‌های شمال ایران به دلیل قرار گرفتن در میانه کمربند لسی آسیا و اروپا دارای اهمیت بسزایی است. علاوه بر این لس ها به دلیل قرار گرفتن در یک شیب اقلیمی که از شمال به جنوب و از غرب به شرق میزان بارندگی در آن افزایش می‌یابد و تقریباً دما در آن ثابت است برای بررسی تغییرات اقلیمی و شرایط محیطی بسیار مناسب است. هدف از این مطالعه بررسی روند تغییرات اندازه ذرات در این شیب اقلیمی و استفاده از اندازه ذرات و کانی‌شناسی رسی و پذیرفتاری مغناطیسی برای تعیین منشا رسوبات خاک‌های مدرن بود. از این‌رو، 6 خاکرخ در طول گرادیان اقلیمی با بارندگی‌های مختلف از حدود 200 تا 700 میلی‌متر در نظر گرفته شد و آنالیزهای اندازه ذرات و کانی‌شناسی رسی بر روی آنها انجام شد. نتایج نشان داد که میانه اندازه ذرات و U-ratio به سمت مناطق با بارندگی بیشتر کاهش و مقدار رس و سیلت ریز افزایش یافت. میکا و کلریت وکائولینیت کانی‌های بخش رس و کوارتز و پلاژیوکلاز کانی‌های بخش سیلت مواد مادری در طول گرادیان اقلیمی مقدارشان ثابت بود. تغییرات اندازه ذرات نشان داد که با دور شدن از منطقه با بارش کمتر در شمال منطقه از منبع اصلی دور شده و روند کانی‌شناسی رسی نشان دهنده وجود منبع مشترک بین خاکهای مدرن بود؛ با این تفاوت که اقلیم تغییراتی در مقدار برخی کانی‌ها در سولوم خاک ایجاد کرده است.