مطالعه شاخص مقاومت به آنتیبیوتیک در باکتریهای هتروتروف و کلیفرم آب و رسوب رودخانه گوهررود
دوره 36، شماره 6، بهمن و اسفند 1401، صفحه 743-759
https://doi.org/10.22067/jsw.2022.72320.1088
فاطمه صابری نیا، محمدباقر فرهنگی، نفیسه یغمائیان مهابادی، ریحانه شوکتی، نسرین قربان زاده
چکیده استفاده بیرویه از آنتیبیوتیکها یک نگرانی جهانی است چرا که سبب ایجاد مقاومت آنتیبیوتیکی در ریزجانداران میشود. این پژوهش با هدف مطالعه باکتریهای مقاوم به آنتیبیوتیک در رودخانه گوهررود انجام شد. از آب و رسوب رودخانه گوهررود در سه نقطه در طول رودخانه و در چهار فصل نمونهبرداری شد. مقاومت باکتریهای هتروتروف و کلیفرم آب و رسوب به ترتیب با کشت روی محیط NA و EMB با و بدون آنتیبیوتیک بررسی و شاخص مقاومت آنتیبیوتیکی (ARI) با تقسیم تعداد کلنیها روی پتری دارای آنتیبیوتیک بر پتری کنترل محاسبه شد. از آنتیبیوتیکهای پرکاربرد سفالکسین، جنتامایسین، داکسیسایکلین، سیپروفلوکساسین و تریمتوپریم استفاده شد. قطر ناحیه بازدارندگی رشد برای باکتری ایشریشیا کولی به عنوان باکتری شاخص در محیط مولر-هینتون اندازهگیری شد. روند مقاومت باکتریهای آب و رسوب در برابر آنتیبیوتیکها به صورت سفالکسین > جنتامایسین > سیپروفلوکساسین > داکسیسایکلین > تریمتوپریم بود. در باکتریهای هتروتروف، ARI با عبور رودخانه از شهر افزایش یافت ولی برای کلیفرمها در وسط شهر بیشتر بود. فصل تابستان بیشترین تاثیر را بر ARI داشت به طوریکه 78/30% هتروتروفها و 78/50% کلیفرمهای آب در تابستان در برابر سیپروفلوکساسین و سفالکسین مقاوم بودند. باکتری ایشریشیا کولی در همه نقاط نمونهبرداری به سفالکسین مقاوم بود. بنابراین، آب رودخانه گوهررود در مسیر عبور از شهر رشت به ویژه در فصل تابستان، به باکتریهای مقاوم به آنتیبیوتیک آلوده شده و این آلودگی را به پاییندست منتقل میکند و برای جلوگیری از ورود آلودگی به زنجیره غذایی، استفاده از آب رودخانه در آبزیپروری و آبیاری در تابستان باید مدیریت شود.
تاثیر فاصله لولههای آبده سیستم آبیاری قطرهای- نواری (Tape) بر توزیع شوری در پروفیل خاک در کشت گندم
دوره 36، شماره 5، آذر و دی 1401، صفحه 531-544
https://doi.org/10.22067/jsw.2022.77125.1174
نادر کریمی، سید حسن طباطبایی، محمدحسن رحیمیان، سید علیرضا اسمعیل زاده حسینی
چکیده در سالهای اخیر استفاده از روشهای آبیاری قطرهای- نواری (نظیر Tape در مزارع گندم) بهعنوان یک راهکار مدیریت آب در مزرعه به کشاورزان توصیه شده است. این روش در مزارع گندم به دلیل هزینهها و همچنین احتمال بروز مشکلات شوری خاک، دارای محدودیتهایی است که بخشی از این موارد میتواند از طریق افزایش فاصله لولههای آبده و کاهش مصرف نوارهای آبیاری در واحد سطح مرتفع شود. در این پژوهش که طی سال زراعی 1399-1400 و در استان یزد انجام شد، تأثیر فاصله لولههای آبده (لترال) بر توزیع سطحی و عمقی شوری خاک مورد بررسی قرار گرفت. برای این هدف، دو تیمار شوری آب آبیاری شامل 3 و 8 دسیزیمنس بر متر و دو سیستم آبیاری غرقابی و قطرهای- نواری با فواصل لترال 60، 100 و 140 سانتیمتر مد نظر قرار گرفتند. نتایج نشان داد که اگرچه روش قطرهای - نواری در شرایط شور (8 دسیزیمنس بر متر) نسبت به شرایط غیر شور (3 دسیزیمنس بر متر) منجر به تجمع بیشتر املاح در خاک شده و احتمال بروز خسارت به گیاه را تشدید میکند، اما نتایج نهایی این پژوهش حاکی از آن بود که با افزایش فواصل لترالهای آبیاری و به تناسب آن افزایش عمق آبیاری و دور نگهداشتن املاح از بستر کاشت، میتوان محیط مناسبتری را برای رشد گیاه آماده کرد و از مزایای اقتصادی این اقدام نیز بهره برد. همچنین، از نظر کنترل شوری اعماق خاک نیز شرایط به گونهای بوده است که تیمار با فاصله لترال 140 سانتیمتر نسبت به تیمارهای 60 و100سانتیمتر منجر به مقادیر کمتر شوری خاک در لایههای زیرین گردیده و شرایط بهتری را برای گیاه فراهم کرده است. بهطوریکه با افزایش فواصل لترالها از 60 به 140 سانتیمتر و به تبع آن، افزایش عمق آبیاریها، امکان انتقال املاح به اعماق پایینتر خاک نیز فراهم شد.
پهنهبندی pH آبهای زیرزمینی و تعیین مناطق حساس برای رشد مرکبات و برنج در مازندران
دوره 36، شماره 5، آذر و دی 1401، صفحه 545-559
https://doi.org/10.22067/jsw.2022.77702.1182
رامین فضل اولی، هدیه پوریزدانخواه
چکیده استان مازندران یکی از مهمترین مناطق در زمینهی تولید برنج و مرکبات در ایران است که بخشی از باغها و مزارع کشاورزی آن با آبهای زیرزمینی آبیاری میشوند. با توجه به این امر که pH آب آبیاری تأثیر مهمی در عملکرد محصولات کشاورزی دارد، در این تحقیق، pH آبهای زیرزمینی 300 حلقه چاه مربوط به شرکت آب منطقهای استان مازندران، به صورت مکانی و زمانی در نوار ساحلی استان مازندران به مساحت 8252 کیلومترمربع از ابتدای سال 1391 تا پایان سال 1399، با استفاده از نرمافزار ArcGIS 10.7.1 با روش کریجینگ معمولی (OK) براساس میانگین pH در دورههای ششماهه پهنهبندی شد. برای شناسایی مناطق با خطرپذیری بیشتر از روش کریجینگ شاخص (IK) استفاده شد. نتایج نشان داد که بهترین نیمتغییرنما برای پارامتر pH مدل Stable و Exponential است. طبقهبندی کلاسها در روش OK براساس حساسیت مرکبات و برنج تعریف شد. نتایج نشان داد که در روش OK، میانگین درصد مساحت تحت کلاسهای طبقهبندی pHهای 8/5>، 2/6-8/5، 8-2/6 و 8< بهترتیب برابر با صفر، 6/0، 5/83 و 9/15 درصد و در روش IK، میانگین درصد مساحت تحت کلاسهای طبقهبندی با احتمال خطر آسیبپذیری 20-0، 40-20، 60-40 و 100-60 درصد بهترتیب برابر با 9/94، 8/4، 3/0 و صفر درصد بود. نقشههای حاصل از روش OK نشان دادند که در هیچ منطقهای pH آب زیرزمینی اسیدی نیست و در کنارههای غربی و شرقی استان شرایط قلیایی مشاهده شد. نقشههای حاصل از روش IK نشان دادند که در اکثر مناطق استان مازندران احتمال خطر آسیبپذیری براساس pH آبهای زیرزمینی برای باغهای مرکبات و مزارع برنج منطقه مورد مطالعه، در محدودهی 20-0 درصد قرار دارد و در بخشیهای بسیار کمی در قسمتهای شرقی استان احتمال خطر به 40-20 درصد میرسد. با توجه به آسیبپذیری مرکبات و گیاه برنج درpHهای بالا در آب آبیاری، توصیه میشود که در دو محدودهی غربی و شرقی استان برای رشد بهتر گیاه برنج و عدم آسیبپذیری محصول به دلیل کمبود نیتروژن و فسفر، با انجام تحقیقات مزرعهای کودهای حاوی عناصر مذکور به مزارع افزوده شود.
ارزیابی و تغییرپذیری سیلمحورِ سلامتِ حوزه آبخیز دروازه قرآن شیراز از سازههای آبخیزداری
دوره 36، شماره 5، آذر و دی 1401، صفحه 561-577
https://doi.org/10.22067/jsw.2022.78150.1190
سیدحمیدرضا صادقی، محمد طاووسی، سمیه زارع، وحید بیرانوندی، هنگامه شکوهیده، فاطمه اکبریامامزاده، مرجان بهلکه، فائزه خورشیدسخنگو، رضا چمنی
چکیده در حال حاضر خطرات زیادی سلامت بومسازگان را تهدید میکند. تنشهای ایجادشده ناشی از دخالتﻫﺎی ﮔﺴﺘﺮده اﻧﺴﺎن و بهرهبرداری غیراصولی از منابع طبیعی، منجر به تخریب منابع طبیعی و ساختار و عملکرد بومسازگان شده است. از اینرو، ارزیابی پیامدهای ناشی از دخالت انسان در طبیعت و تأمین نیاز روزافزون انسان به دریافت خدمات متنوع، بیشازپیش ارزیابی عملکرد آبخیزها را ضروری ساخته است. حوزههای آبخیز سالم نقش مهمی در ارائه انواع گستردهای از خدمات بومسازگان دارند. بنابراین پایش و ارزیابی سلامت حوزه آبخیز برای حفاظت بومسازگانها و دستیابی به سطح بهینه از خدمات است. بهنحویکه بهعنوان یک رویکرد ترکیبی و اجرایی مناسب بین پژوهش و مدیریت حوزه آبخیز محسوب میشود. در همین ارتباط تحلیل سلامت حوزه آبخیز میتواند کمک شایانی در راستای رسیدن به اهداف مدیریت جامع حوزههای آبخیز و همچنین تعادل بین نیازمندیهای جوامع انسانی و شرایط بومشناختی ارائه نماید. حال آنکه ارزیابی سلامت و پایداری حوزه آبخیز و متأثر از فعالیتهای انسانی به حد کفایت موردتوجه قرار نگرفته است. ازاینرو پژوهش الگویی حاضر به ارزیابی سلامت حوزه آبخیز دروازه قرآن شیراز و اثر سازههای آبخیزداری موجود در منطقه، بر سلامت آبخیز با محوریت سیلاب پرداخته است. برای این منظور بر اساس شرایط منطقه و تحلیل فرآیند وقوع سیل در منطقه، 36 معیار کلیدی از مجموعه عوامل اقلیمی، انسانی و هیدرولوژی در قالب شاخصهای فشار (P)، حالت (S) و پاسخ (R) شناسایی شد. پس از غربال معیارهای منتخب در کنکاش رویکرد مفهومی فشار، حالت و پاسخ (PSR)، در دو حالت با و بدون وجود سازههای آبخیزداری سلامت ارزیابی شد. نتایج نشان داد که شاخص سلامت حوزه آبخیز موردمطالعه بدون در نظر گرفتن سازههای آبخیزداری برابر 55/0 و شرایط متوسط بوده است. همچنین نتایج ارزیابی سلامت آبخیز با لحاظ سازههای اصلاحی سنگیسیمانی نیز مؤید عدم تأثیر معنیدار بر سلامت کل آبخیز بوده بهنحویکه شاخص سلامت با مقدار 53/0 همچنان در وضعیت متوسط قرار داشته است. بنابراین میتوان اذعان داشت که سازههای آبخیزداری موجود به سبب محدودیت تعداد و پوشش مکانی محدود علیرغم تأثیر بر عوامل مؤثر بر سلامت زیرآبخیزهای موردنظر، نتوانسته است بر بهبود شرایط کلی آبخیز تأثیر محسوسی داشته باشد. تغییرات مکانی متغیرهای محاسبهشده نشان داد که اراضی رهاشده، زمان تمرکز، گستره تحت فعالیتهای نظامی، سطح سازندهای حساس به فرسایش، تراکم بالای شبکه زهکشی، تراکم جاده، پتانسیل تولید رواناب و رسوب بالا و وسعت مناطق مسکونی از مهمترین عوامل تأثیرگذار بر وضعیت سلامت آبخیز دروازه قرآن محسوب میشوند. نتایج حاصل از این پژوهش میتواند در تبیین ارزیابی سلامت حوزه آبخیز دروازه قرآن و تصمیمگیری در خصوص اتخاذ بهترین اقدامات مدیریتی و پیشبینی برنامههای اجرایی آینده منطقه مورداستفاده قرار گیرد.
بررسی نقش عوامل طبیعی و انسانی بر تشدید وقوع سیل و آبگرفتگی در شهر کلات
دوره 36، شماره 4، مهر و آبان 1401، صفحه 421-438
https://doi.org/10.22067/jsw.2022.77163.1173
سارا عطاران، ابوالفضل مساعدی، حمدالله سجاسی قیداری
چکیده علیرغم توسعه علم و فنآوری، شواهد نشان میدهند که آسیبپذیری نسبت به سیل در مقایسه با گذشته افزایش یافتهاست. فعالیتهای انسانی، تاثیر بهسزایی در وقوع سیل و خسارات ناشی از آن دارد. به این منظور نیاز است تاثیرات متقابل سیستم انسانی و هیدرولوژیک به دقت بررسی شود. پژوهش حاضر باهدف بررسی تاثیر عوامل طبیعی و انسانی بر تشدید وقوع سیل و آبگرفتگی در شهر کلات (واقع در استان خراسان رضوی) انجام شدهاست. این شهر هرساله شاهد سیلهایی است که خسارات زیادی به ساختمانهای مسکونی، اداری و بناهای تاریخی شهر وارد میکند. برای این منظور تاثیر تغییر شدت بارش و تغییر کاربری اراضی بر دبی اوج رواناب بررسی شد، بهطوری که تغییرات دبی اوج نسبت به افزایش و کاهش 20 درصدی شدت بارندگی و همچنین افزایش و یا کاهش عدد منحنی (CN) براورد شد. همچنین با ارائه چند سناریو، تاثیر تغییر در رویکردهای مدیریتی به منظور کاهش ضریبزبری با مدلسازی پهنه سیل و با استفاده از نرمافزار HEC-RAS مورد آزمون قرار گرفت. از طرفی به منظور تعیین مهمترین عوامل تاثیرگذار در تشدید وقوع سیل و آبگرفتگی، پرسشنامههایی تهیه و نظرات کارشناسی و فنی متخصصین و کارشناسان اجرایی مورد تحلیل قرار گرفت. پرسشنامههای مذکور بر اساس طیف لیکرت پنج امتیازی طراحی شد، بهگونهای که عدد 5 نشاندهنده بیشترین تاثیر و عدد 1 بیانگر کمترین تاثیر میباشد. نتایج نشان داد که تاثیر تغییرات عدد منحنی بر میزان دبی اوج حدود 37 برابر بیشتر از تاثیر تغییرات بارش است. همچنین بررسی سناریوهای مختلف به منظور اصلاح ضریبزبری نشان میدهد که با انجام برنامههای مدیریتی مساحت پهنه سیل در بعضی از زیر حوضهها تا 15درصد میتواند کاهش یابد. تحلیل نتایج پرسشنامهها نشان میدهد که مهمترین عوامل درونشهری در تشدید وقوع سیل در داخل شهر کلات عوامل "فعالیتهای مردم محلی" با میانگین امتیاز 59/3، و در خارج از شهر عوامل "مدیریتی" با میانگین امتیاز 79/3 هستند.
معرفی شاخص جدید کیفیت منابع آب سطحی جهت مصارف شرب با استفاده از روشهای چندمتغیره آماری (مطالعه موردی: رودخانه سفیدرود)
دوره 36، شماره 4، مهر و آبان 1401، صفحه 439-458
https://doi.org/10.22067/jsw.2022.77413.1177
مهدی محمدی قلعه نی، حمید کاردان مقدم
چکیده هدف از تحقیق حاضر توسعه و معرفی یک شاخص جدید کیفیت آب شرب (SDWQI)، با استفاده از پارامترهای کیفی اندازهگیری شده در ایستگاههای هیدرومتری رودخانه سفیدرود است. به این منظور 12 پارامتر کیفی ماهانه شامل کل مواد جامد محلول (TDS)، هدایت الکتریکی (EC)، سختی کل (TH)، اسیدیته (pH)، کلر (Cl-)، سولفات (SO4-2)، کربنات (CO3-2)، بیکربنات (HCO3-)، منیزیم (Mg2+)، سدیم (Na+)، کلسیم (Ca2+) و پتاسیم (K+) طی دوره آماری 1366-99 در ایستگاههای هیدرومتری رودبار و آستانه واقع در رودخانه سفیدرود استفاده شده است. پس از پردازشهای اولیه روی دادهها مانند تحلیل همبستگی پارامترها، از روشهای چندمتغیره آماری مانند خوشهبندی و تجزیه به مؤلفههای اصلی (PCA) به منظور انتخاب و وزندهی پارامترهای کیفیت آب با استفاده از بستههای “cluster” و “factoextra” در نرمافزار R 4.1.1 برای توسعه شاخص جدید کیفیت آب استفاده شده است. نتایج شاخص جدید توسعه داده شده با شاخص کیفیت آب شرب سازمان بهداشت جهانی (WHO) و دستهبندی کیفیت آب شرب شولر مقایسه شده است. وزندهی پارامترها با استفاده از روش PCA حاکی از اختصاص بیشترین و کمترین وزن به ترتیب به پارامترهای TDS و K+ و برابر 163/0 و 031/0 میباشد. همچنین نتایج حاکی از پوشش 3/59 و 6/67 درصدی مولفههای اصلی اول و دوم از واریانس تغییرات کل پارامترهای کیفیت آب مورد بررسی به ترتیب در ایستگاههای رودبار و آستانه میباشد. نتایج دستهبندی کیفیت آب بیانگر قرار گرفتن به ترتیب (5/40، 4/16 و 7/23 درصد) و (1/90، 1/73 و 3/57 درصد) دادههای ایستگاههای رودبار و آستانه در ردهی خوب و عالی جهت مصارف شرب بر اساس دستهبندی شولر، شاخص WHO و شاخص جدید میباشد.
کارایی مدل آکواکراپ در شبیهسازی عملکرد کینوا در مدیریتهای مختلف کمآبیاری
دوره 36، شماره 3، مرداد و شهریور 1401، صفحه 319-331
https://doi.org/10.22067/jsw.2022.75796.1149
محمدرضا امداد، آرش تافته، نیازعلی ابراهیمی پاک
چکیده مدل آکواکراپ (Aquacrop) یکی از مدلهای کاربردی بوده که بهمنظور شبیهسازی تغییرات عملکرد در مدیریتهای مختلف آبوخاک مورد استفاده واقع میشود. این پژوهش در دو سال زراعی 1398 و 1399 با هدف تعیین کارایی مدل آکواکراپ در شبیهسازی عملکرد دانه و زیستتوده گیاه کینوا با اعمال سه تیمار تنش 30، 50 و 70 درصد مصرف آب قابلاستفاده در مراحل توسعه و میانی رشد اجرا گردید (در شرایط آبوخاک غیرشور). از نتایج سال اول بهمنظور واسنجی و از نتایج سال دوم بهمنظور اعتبارسنجی مدل استفاده گردید. نتایج سال اول نشان داد که تنش 50 و 70 درصد تخلیه (کمآبیاری) در مرحله توسعه به ترتیب موجب کاهش عملکرد دانه به میزان 17 و 33 درصد نسبت به تیمار شاهد (بدون تنش) و همچنین اعمال این تنش در مرحله میانی موجب کاهش عملکرد در حدود 12 و 28 درصد گردید. نتایج مقایسه شاخصهای آماری عملکرد دانه، زیستتوده و کارایی مصرف آب در سال اول نشان داد که ریشه میانگین مربعات خطای نرمال شده دانه، زیستتوده و کارایی مصرف آب بهترتیب 9، 8 و 14 درصد و کارایی مدل برای این صفات بهترتیب 81/0، 77/0 و 64/0 میباشد. همچنین نتایج مقایسه شاخصهای آماری عملکرد دانه، زیستتوده و کارایی مصرف آب در سال دوم بهترتیب 9، 6 و 9 درصد و کارایی مدل برای این صفات بهترتیب 68/0، 71/0 و 62/0 تعیین شد. نتایج حاصل از واسنجی و اعتبارسنجی مدل بیانگر دقت و کارایی مناسب مدل در شبیهسازی عملکرد دانه، زیستتوده و کارایی مصرف آب گیاه کینوا بوده و میتوان از این مدل بهمنظور ارائه مناسبترین سناریو و مدیریت آبیاری در حالتهای مختلف تنش و کمآبیاری استفاده نمود.
ارزیابی سطوح مختلف آب آبیاری قطرهای نواری بر عملکرد و اجزای عملکرد کلزا
دوره 36، شماره 3، مرداد و شهریور 1401، صفحه 333-349
https://doi.org/10.22067/jsw.2022.67062.0
نادر سلامتی، امیرخسرو دانایی، وحید یعقوبی
چکیده به منظور بررسی و ارزیابی سطوح مختلف آب آبیاری قطرهای بر عملکرد، اجزای عملکرد، بهرهوری آب و مشخص نمودن مهمترین متغیر مستقل که بیشترین تغییرات در عملکرد و بهرهوری آب را موجب گردیده از یک سو و بررسی اثر متغیر مستقل حجم آب مصرفی بر دیگر متغیرهای این پژوهش از سوی دیگر، آزمایشی در دو سال زراعی 91-1390 و 90-1389 در ایستگاه تحقیقات کشاورزی بهبهان اجرا شد. آزمایش در قالب طرح بلـوکهای کامل تصادفی بهصورت کرتهای یکبار خرد شده با 4 تکــرار اجرا گردید. مقدار آب در آبیاری قطرهای نواری در چهار سطح 50، 75، 100 و 125 درصد نیازآبی در کرتهای اصلی و دو رقم Hyola 401 و RGS003 در کرتهای فرعی قرار گرفتند. نتایج تجزیه و تحلیل واریانس در مدل رگرسیون نشان داد که بیشتر بودن قدرمطلق ضرایب بتا و آماره t هر متغیر مستقل موجب شد تا آن متغیر به عنوان حساسترین متغیر مستقل اثرگذار بر متغیر وابسته معرفی شود. لذا متغیر مستقل حجم آب مصرفی، با ضریب بتای 860/0 و آماره t بهمیزان 246/13 بیشترین اثر را بر متغیر ارتفاع بوته داشت. در صفت عملکرد، متغیرهای مورد بررسی (تعداد خورجین در بوته، تعداد دانه در خورجین، و وزن هزار دانه، حجم آب مصرفی، دوره گلدهی، دوره رشد و ارتفاع بوته) 1/74 درصد (741/0R2=) میزان نوسانات متغیر وابسته (عملکرد کلزا) را تبیین کردند. حجم آب مصرفی با بالاترین قدرمطلق ضریب بتای 563/0 و آماره t بهمیزان 967/2 بیشترین اثر معنیدار در سطح 1 درصد را بر عملکرد گذاشت. در بین متغیرهای وابسته، حجم آب مصرفی با بالاترین قدر مطلق ضریب بتای 013/1- و آماره t بهمیزان 415/12- بیشترین اثر منفی و معنیدار در سطح 1 درصد را بر بهرهوری آب گذاشت. عملکرد با ضریب بتای 427/0 و آماره t بهمیزان 000/8 در رتبهی دوم اثرگذاری بر بهرهوری آب کلزا جای گرفت و این اثر در سطح 1 درصد معنیدار بود. نتایج ضریب همبستگی پیرسون نشان داد که بیشترین میزان همبستگی تعداد خورجین در بوته و دانه در خورجین هر دو با ارتفاع بوته بهترتیب به میزانهای 763/0 و 849/0 محاسبه شدند که حاکی از موثر بودن افزایش ارتفاع بوته در افزایش تعداد خورجین در بوته و دانه در خورجین بود. تمامی صفات اجزای عملکرد همبستگی مثبتی با همدیگر داشتند که نشان میدهد کاهش هر یک از این صفات میتواند اثر زیانباری بر عملکرد کلزا در مزرعه داشته باشند. با توجه به اهمیت دانههای روغنی در کشور پیشنهاد میگردد از نتایج این تحقیق به منظور شناسایی پارامترهای متغیر اثرگذار بر پارامترهای وابسته از جمله بهرهوری آب در کمآبیاری قطرهای گیاه کنجد نیز استفاده شود.
بهینهسازی و امکانسنجی استفاده از سامانههای استحصال آب باران در اردبیل
دوره 36، شماره 3، مرداد و شهریور 1401، صفحه 351-363
https://doi.org/10.22067/jsw.2022.73460.1111
هادی شوکتی، زینب سجودی، محمود مشعل
چکیده ایران از لحاظ اقلیمی جزء مناطق خشک و نیمهخشک جهان محسوب میشود که از میزان بارندگی نسبتاً پایینی برخوردار است. از طرفی، توزیع این میزان بارندگی در کشور نیز مناسب نبوده و اغلب در سواحل دریای خزر و نیمه غربی تا جنوب غرب کشور رخ میدهد. این عوامل، لزوم انجام اقدامات مدیریتی در جهت غلبه بر بحران آب را به دنبال دارد. یکی از راهکارهای عملی در راستای مدیریت منابع آب، اجرای سامانههای استحصال آب باران میباشد که باید به صورت بهینه طراحی شوند تا سامانه توجیه اقتصادی داشته باشد. در این مقاله با هدف ارزیابی و بهینهسازی سامانههای استحصال آب باران، دادههای 42 ساله بارش روزانه شهرستان اردبیل تحت سناریو یک خانه مسکونی با سطح آبگیر 100 و 200 متر مربع و دارای چهار سکنه در نظر گرفته شد. شبیهسازی سامانه در نرمافزار متلب انجام و قابلیت اطمینان مخازن و نسبت سرریز برای حجمهای مختلف مخازن محاسبه شد. در نهایت، بهینهسازی حجم مخازن با استفاده از الگوریتم ژنتیک انجام شد. نتایج نشان داد که برای پشتبام 100 متر مربع، استفاده از مخزن 5/0 متر مکعبی بیشترین سودآوری را داشته و با نصب این مخزن، سالانه 17 درصد در مصرف آب صرفهجویی خواهد شد. همچنین مخزن بهینه برای پشتبام 200 متر مربع برابر با 5/1 متر مکعب انتخاب شد که با استفاده از آن میتوان در هر سال حدود 32 درصد در مصرف آب صرفهجویی کرد. ارقام بدست آمده برای درصد صرفه جویی در مصرف آب حاکی از پتانسیل بالای شهرستان اردبیل برای اجرای سامانههای استحصال آب باران است.
تحلیل حساسیت و عدم قطعیت مدل SWAT در شبیهسازی دبی جریان، رسوب و فسفر برای یک حوضه آبریز کوهستانی (مطالعه موردی حوضه رودخانه کرج)
دوره 36، شماره 2، خرداد و تیر 1401، صفحه 167-183
https://doi.org/10.22067/jsw.2022.72912.1100
شاهین نوری نژاد، محمدمهدی رجبی، تورج فتحی
چکیده شبیهسازی کمیت و کیفیت روانابهای سطحی در مناطق کوهستانی، به دلیل ویژگیهای منحصربهفرد اینگونه حوضههای آبریز مانند تأثیر قابلتوجه برف بر رژیم جریان، تغییرات زیاد پارامترهای هواشناسی بهواسطه تغییر ارتفاع، نرخ بالای فرسایش و کمبود اطلاعات ناشی از مشکلات دسترسی فیزیکی، یکی از موضوعات چالشبرانگیز در حوزه مدلسازی حوضههای آبریز محسوب میشود. یکی از مواردی که کمتر در خصوص مدلسازی اینگونه حوضهها به آن پرداخته شده، تحلیل حساسیت و عدم قطعیت پیشبینیهای مرتبط با کیفیت آب، بهویژه در ارتباط با پارامتر مهم فسفر است. هدف از انجام این تحقیق واسنجی، اعتبارسنجی، تحلیل حساسیت و عدم قطعیت پارامتری مدل SWAT در پیشبینی دبی جریان، رسوب و فسفر کل در یک حوضه آبریز کوهستانی است. مطالعه موردی در حوضه آبریز رودخانه کرج در بالادست آبگیر بیلقان انجام شده و الگوریتم SUFI2 برای انجام تحلیل عدم قطعیت مورد استفاده قرار گرفته است. بر اساس نتایج تحلیل حساسیت، پارامترهای ضریب جریان پایه آب زیرزمینی، ضریب زبری رواناب سطحی و آهنگ افزایش بارش به ترتیب حساسترین پارامترهای مدل نسبت به دبی جریان، رسوب و فسفر کل بودند. بهترین ضرایب نش-ساتکلیف (NS) مربوط به شبیهسازی رواناب، رسوب و فسفر کل در همه ایستگاهها و در مجموع دورههای واسنجی و اعتبارسنجی، به ترتیب برابر با 76/0، 56/0 و 92/0 بدست آمد. همچنین شبیهسازی نقاط اوج نمودار هر سه کمیت مذکور با افزایش عدم قطعیت و کاهش دقت پیشبینی مدل همراه بوده، اما با توجه به قرارگیری بالای 70 درصد مقادیر اندازهگیری شده رواناب و رسوب و نزدیک به 60 درصد مقادیر اندازهگیری شده فسفر کل در بازه عدم قطعیت پیشبینی تولید شده توسط الگوریتم SUFI2، محدوده پارامترهای مورد استفاده در واسنجی مدل میتواند الگوی مناسبی برای شبیهسازی سناریوهای آتی در حوضههای آبریز کوهستانی مشابه باشد.
بررسی تاثیر تاریخ کشت روی عملکرد و بهرهوری مصرف آب آفتابگردان با استفاده از مدل AquaCrop
دوره 36، شماره 2، خرداد و تیر 1401، صفحه 185-196
https://doi.org/10.22067/jsw.2022.74628.1133
بهناز صادقی، بهمن فرهادی بانسوله، علی بافکار، مختار قبادی
چکیده زمان کشت یکی از عواملی است که روی میزان آب مصرفی، عملکرد و بهرهوری مصرف آب گیاهان تأثیرگذار است. مدلهای شبیهسازی رشد گیاه، ابزارهای مفیدی برای ارزیابی تأثیر تاریخ کشت روی پارامترهای مورد اشاره و تعیین زمان مناسب کشت میباشند. در این مطالعه بهمنظور تعیین تاریخ مناسب کشت آفتابگردان در استان کرمانشاه از مدل AquaCrop استفاده شد. بهمنظور واسنجی و صحتسنجی پارامترهای گیاهی مدل AquaCrop آزمایشی مزرعهای در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با هشت تیمار (تیمارهای 60، 80، 100 و 120 درصد نیاز آبی در کل دوره رشد و تیمارهای 20 و 40 درصد کمآبیاری در دوره رویشی و دوره زایشی) در سه تکرار اجرا گردید. رشد گیاه آفتابگردان با استفاده از مدل واسنجی شده، براساس آمار هواشناسی 30 ساله (2017–1988) برای ایستگاههای سینوپتیک استان کرمانشاه (کرمانشاه، اسلامآباد غرب، سرپلذهاب و کنگاور) و برای چند تاریخ کشت مختلف شبیهسازی گردید. مقادیر عملکرد دانه، تبخیر و تعرق فصلی و بهرهوری مصرف آب بر اساس خروجیهای مدل AquaCrop تعیین گردید. نتایج بیانگر این بود که با توجه به تغییرات پارامترهای هواشناسی در 3۰ سال مورد بررسی، عملکرد پتانسیل دانه در همه ایستگاههای مورد مطالعه افزایشی بوده است. همچنین نتایج نشان داد تاریخ کشت مناسب که منجر به بالاترین عملکرد دانه و بهرهوری مصرف آب میشود در مناطق مختلف متفاوت است. مناسبترین تاریخ کشت بهمنظور دستیابی به حداکثر عملکرد دانه در ایستگاههای سرپلذهاب، اسلامآباد غرب، کرمانشاه و کنگاور (غرب به شرق استان) بهترتیب دهههای اول فروردین، دوم اردیبهشت، سوم اردیبهشت و اول خرداد تعیین گردید. دهههای دوم فروردین، اول اردیبهشت، سوم خرداد و دوم خرداد از نظر بهرهوری مصرف آب مناسبترین تاریخ کشت برای آفتابگردان به ترتیب در ایستگاههای سرپلذهاب، اسلامآباد غرب، کرمانشاه و کنگاور تعیین شد.
ارزیابی وضعیت آبی و مراحل بحرانی آن در ژنوتیپهای جو (Hordeum vulgare) دیم با استفاده از شاخص تنش آبی گیاه (CWSI)
دوره 36، شماره 2، خرداد و تیر 1401، صفحه 197-213
https://doi.org/10.22067/jsw.2022.75527.1146
ولی فیضی اصل
چکیده تنش رطوبتی حاصل از کمبود بارندگی (تنش خشکی) و گرما (تنش گرمایی) از عمدهترین تنشهای محیطی میباشد که بر تولید محصولات زراعی در مناطق خشک و نیمه خشک اثر منفی میگذارد. مطالعه بهمنظور تعیین آستانه تنش رطوبتی با استفاده از پارامترهای تنش گرمایی مرتبط با وضعیت آبی گیاه و شناسایی و معرفی لاینهای مقاوم به این تنشها انجام گرفت. آزمایش بهصورت کرتهای خرد شده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار و در شرایط تنش آبی (دیم) و بدون تنش آبی (50 میلیمتر آبیاری تکمیلی در زمان کاشت و 30 میلیمتر در مرحله آبستن) در کرت اصلی و 15 ژنوتیپ جو در کرت فرعی در دو سال زراعی (95-1394 و 97-1396) در ایستگاه تحقیقات کشاورزی دیم (مراغه) به اجرا در آمد. صفات گیاهی، عملکرد، اجزای عملکرد، دمای پوشش سبز (Tc) در 6 مرحله از ظهور برگ پرچم (ZGS55) الی خمیری نرم (ZGS85) و NDVI در 7 مرحله از ظهور اولین گره (ZGS31) الی خمیری نرم (ZGS85) اندازهگیری شد. با استفاده از شاخص CWSI، آستانه تنش رطوبتی برای ژنوتیپهای جو 75/0 و آستانه دمای بحرانی 2/24 درجه سانتیگراد معادل با 3/7 میلیمتر بر روز تبخیر-تعرق پتانسیل (ET0) و 99/4 کیلوپاسکال کمبود فشار بخار هوا (VPD) تعیین شد. حداکثر تنش رطوبتی قابل تحمل (CWSI) به عنوان مبنای توقف کامل تعرق و فتوسنتز در گیاه جو، Tc و تبخیر-تعرق پتانسیل (ET0) به ترتیب 04/1، 7/32 درجه سانتیگراد و 01/11 میلیمتر بر روز بهدست آمد. شروع مرحله بحرانی از 20 خرداد (261 روز از اول مهر ماه) معادل با شروع گلدهی (ZGS60) بود. در نهایت ژنوتیپهای انصار،ChiCm/An57//Albert ، Sahand/C-25041 و Ste/Antares//YEA762 مقاوم به تنش و مناسب برای شرایط دیم و ژنوتیپهای آبیدر، Sahand/C-25041، قرهآرپا، ChiCm/An57//Albert و ماکویی برای شرایط آبیاری تکمیلی توصیه میشوند.
برآورد تبخیر تعرق در فضاهای سبز با روشهای WUCOLS، PF و IPOS (کرج)
دوره 36، شماره 1، فروردین و اردیبهشت 1401، صفحه 1-15
https://doi.org/10.22067/jsw.2022.73984.1119
زینب سجودی، هادی شوکتی، یاسر سجودی، محمود مشعل
چکیده فضاهای سبز شهری در افزایش رطوبت نسبی، کاهش دما و تلطیف هوای کلان شهرها، کنترل تشعشعات خورشید و جلوگیری از بازتاب نورهای مزاحم موثر هستند. با توجه به اهمیت توسعه و حفظ فضاهای سبز در شهرها مصرف آب جهت آبیاری آنها افزایش پیدا میکند از طرفی دیگر با توجه به منابع محدود آب، تخمین مناسب نیاز آبی فضای سبز نیازمند توجه ویژه است. در فضاهای سبز گونههای گیاهی متفاوت با نیاز آبی مختلف در کنار هم و به صورت مختلط کشت میشوند و عدم توجه به این موضوع باعث هدر رفت آب خواهد گردید. بنابراین با استفاده از روشهایی که بتوانند تبخیر- تعرق را در فضای سبز به درستی و با دقت بیشتر برآورد نمایند میتوان به کاهش اتلاف آب کمک کرد. در این مطالعه میزان آب مورد نیاز برای آبیاری فضای سبز پردیس کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه تهران با استفاده از سه روش Wucols، Pf و Ipos به مدت یک سال از فروردین تا اسفند 1399 برآورد گردید. میزان نیاز ناخالص آبیاری با روشهای Wucols، Pf و Ipos به ترتیب برابر با 8/794، 7/722و 9/346 میلیمتر محاسبه شد. نتایج نشان داد که روش Wucols به دلیل در نظر گرفتن پارامترهای بیشتر نظیر گونه گیاهی، تراکم پوشش گیاهی و ریزاقلیم دقت بیشتری در مقایسه با سایر روشهای بر آورد نیاز آبی دارد.
ارزیابی عملکرد مدل IHACRES با روشهای خطی ARMAX و EXPUH (مطالعه موردی: حوضه رودخانه شور در قائن)
دوره 36، شماره 1، فروردین و اردیبهشت 1401، صفحه 17-30
https://doi.org/10.22067/jsw.2022.74115.1122
محمد فولادی نصرآباد، مهدی امیرآبادی زاده، محسن پوررضا بیلندی، مصطفی یعقوب زاده
چکیده مدلسازی بارش-رواناب یکی از ابزارهای کلیدی در هیدرولوژی برای دستیابی به خصوصیات سیلاب، مانند میزان دبی اوج و زمان رسیدن به دبی اوج است. در این تحقیق مدل IHACRES در قالب بسته نرمافزاری hydromad و در بستر R، برای شبیهسازی جریان حوضه رودخانه شور قائن مورداستفاده قرار گرفت و عملکرد آن در شبیهسازی رواناب با روشهای ARMAX و EXPUH در بخش خطی مدل، بررسی شد. برای انجام شبیهسازی با مدل مذکور، از دادههای بارش، دبی جریان و دما در مقیاس ماهانه طی سالهای 1377 تا 1398 استفاده شد. پارامترهای مدل IHACRES با استفاده از تابع هدف KGE، واسنجی شدند. در گامهای واسنجی و صحتسنجی مدل در شبیهسازی مقدار دبی اوج و زمان رسیدن به دبی اوج ، از معیارهای ارزیابی NS، KGE و استفاده گردید. مقدار این معیارها در روش EXPUH به ترتیب برابر 86/0، 93/0، 86/0 و در روش ARMAX برابر 7/0، 85/0 و 73/0 محاسبهشد که نشان دهندهی عملکرد بهتر روش EXPUH نسبت به روش ARMAX میباشد. درگام مربوط به صحتسنجی نیز، معیارهای ارزیابی در روشهای EXPUH و ARMAX بهترتیب برابر 51/0، 63/0، 54/0 و 55/0، 73/0 و 65/0 برآورد شد که نشاندهنده عملکرد بهتر مدل با روش ARMAX نسبت به روش EXPUH است و همچنین مدل با روش ARMAX در شناسایی دبیهای اوج از نظر مقدار و از نظر زمان وقوع عملکرد دقیقتری از خود نشان داد. درمجموع نتایج تحقیق، نشاندهنده این مطلب است که مدل IHACRES در منطقه موردمطالعه، با استفاده از روش ARMAX نسبت به روش EXPUH عملکرد دقیقتری داشته است.
شبیه سازی بیلان آب زیرزمینی با استفاده از مدل تلفیقی و جامع آب سطحی و زیرزمینی SWAT-MODFLOW-NWT (مطالعه موردی: دشت مهاباد)
دوره 36، شماره 1، فروردین و اردیبهشت 1401، صفحه 31-52
https://doi.org/10.22067/jsw.2022.74890.1138
امید رجا، مسعود پارسی نژاد، مسعود تجریشی
چکیده آبهای سطحی و زیرزمینی در مقیاسهای مختلف مکانی یا زمانی باهم در ارتباط میباشند. از طرفی منابع آب سطحی و زیرزمینی بهصورت تلفیقی در کشاورزی استفاده میشود؛ بنابراین مؤلفههای بیلان آب زیرزمینی و سطحی باید با دقت مناسبی تعیین گردند. در این مطالعه، تأثیر مقادیر تغذیه حاصل از مدل SWAT بهعنوان یکی از مهمترین مؤلفههای ورودی مدلهای آب زیرزمینی در شبیهسازی تراز سطح ایستابی و مؤلفههای بیلان آب زیرزمینی با استفاده از مدل MODFLOW-NWT بهعنوان یک مدل جامع و یکپارچه منابع آب سطحی و زیرزمینی در دشت مهاباد بررسی شد. با استفاده از مقادیر یکنواخت تغذیه و بهصورت درصدی از بارندگی و کل آب آبیاری در سطح آبخوان بدون توجه به تأثیر تفاوت برداشت و نفوذ عمقی در سطح کاربری اراضی در موقعیتهای مختلف نمیتوان بهدرستی نوسانات سطح آب زیرزمینی در سطح آبخوان را شبیهسازی کرد؛ لذا یکی از مراحل مهم، تعیین مقادیر آبیاری با توجه به تفاوت کاربری اراضی و تغذیه ناشی از نفوذ عمقی بارندگی و آب آبیاری از منابع آب سطحی و زیرزمینی بود. این مهم توسط مدل SWAT انجام و بهعنوان شرایط مرزی به مدل MODFLOW-NWT تعریف شد. واسنجی و اعتبارسنجی مدل آب زیرزمینی نیز به روشهای سعی و خطا و روش خودکار PEST انجام شد. دوره شبیهسازی به مدت 10 سال از سال آبی 89-1388 تا 98-1397 انجام شد که به ترتیب 6 و 4 سال آبی از 89-1388 تا 94-1393 و 95-1394 تا 98-1397 بهعنوان دوره واسنجی و اعتبارسنجی در نظر گرفته شدند. با توجه به اینکه الگوی تشکیل مؤلفههای بیلان آب زیرزمینی برای سالهای آبی مختلف متفاوت است؛ لذا مؤلفههای بیلان آب زیرزمینی برای سه سال معرف خشکسالی، ترسالی و نرمال نیز بررسی شد. هدایت هیدرولیکی و ضریب ذخیره آبخوان پارامترهای ورودی و واسنجی در مدل MODFLOW-NWT بودند. نتایج واسنجی نشان داد بیشترین میزان هدایت هیدرولیکی و آبدهی ویژه در نواحی جنوبی، مرکزی و شمال شرقی دشت است و در حاشیه شمالی و در نزدیکی خروجی دشت به کمترین میزان خود میرسد. پس از فرآیند واسنجی، نتایج نشان داد بهطور متوسط حدود 9 درصد از آب بارندگی و 36 درصد از مصارف آب در بخش کشاورزی به آبخوان نفوذ میکند. نتایج حاکی از برآورد رضایتبخش و قابلقبول تراز سطح ایستابی مدل برای هر دو دوره واسنجی و اعتبارسنجی بود. بهطوریکه نتایج معیار RMSE برای تراز سطح ایستابی در دورههای واسنجی و اعتبارسنجی به ترتیب مقدار خطای 35/0 و 34/0 متر به دست آمد. همچنین، نتایج معیارهای R2 و NSE نیز برای دوره واسنجی 94/0 و 91/0 و برای دوره اعتبارسنجی 93/0 و 89/0 برآورد شد که مؤید آن است که مدل بهخوبی واسنجی شده و قادر بوده نوسانات سطح آب زیرزمینی را با دقت مناسبی شبیهسازی کند. بررسی نتایج اجزای اصلی بیلان آب زیرزمینی برای سه سال آبی 96-1395 (سال خشک)، 97-1396 (سال نرمال) و 98-1397 (سالتر) نشان داد میزان تغذیه ناشی از نفوذ آب بارندگی و جریانات برگشتی آب کشاورزی در هر سه سال متفاوت است. همچنین، فعلوانفعالات بین منابع آب سطحی و زیرزمینی بین سالهای آبی از حدود 30 تا 50 میلیون متر مکعب متغیر است که نشاندهنده اندرکنش قابلتوجه بین این منابع است. بهطور کلی نتایج این مطالعه نشان میدهد اعمال تغذیه تخمینی مدل SWAT همراه با واسنجی هدایت هیدرولیکی و آبدهی ویژه میتواند در بهبود برآورد نوسانات سطح آب زیرزمینی توسط MODFLOW-NWT کمک شایانی نماید. نهایتا از مدل تلفیقی میتوان بهعنوان یک ابزار کاربردی در تبیین الگوی بهرهبرداری مناسب از منابع آب تلفیقی سطحی و زیرزمینی تحت تأثیر سناریوهای مختلف مدیریتی استفاده کرد.
برآورد زمانی ـ فضایی بارش با استفاده از دادههای ماهوارهی GPM در حوضهی آبریز جازموریان
دوره 36، شماره 1، فروردین و اردیبهشت 1401، صفحه 145-165
https://doi.org/10.22067/jsw.2022.73483.1113
کوهزاد رئیس پور، برومند صلاحی، بهروز آباد
چکیده بارش به عنوان مهمترین متغیر در چرخهی هیدرولوژیکی تأمین کنندهی آب، نقش مهمی در تداوم حیات سیارهی زمین ایفا میکند. پایداری اکوسیستمهای مختلف گیاهی و جانوری در حوضهی آبریز جازموریان وابستگی بسیار زیادی به مقدار بارش دارد. تغییرپذیری بالای بارش، تابآوری این حوضه را با چالشی جدی روبرو نموده است. با توجه به کمبود ایستگاههای زمینی و پراکنش نامناسب آنها در این حوضه، در تحقیق حاضر به واکاوی تغییرات زمانی ـ فضایی بارش طی دورهی (2019-2001) با استفاده از دادههای ماهوارهی سنجش جهانی بارش (GPM) پرداخته شد. در ابتدا دادههای بارش مورد نیاز با تفکیک فضایی 1/0 × 1/0 درجه و تفکیک زمانی ماهانه، فصلی و سالانه فراهم گردید. پس از انجام پیش پردازشهای لازم در محیط نرمافزارهای گرافیکی و آماری، با استفاده از روشهای زمین آماری نرمافزار GIS به پهنه بندی توزیع فضایی بارش اقدام و در نهایت به تفسیر خروجیهای مربوطه پرداخته شد. براساس نتایج، توزیع فضایی بارش حوضهی آبریز جازموریان در دورهی آماری مورد مطالعه از 232-83 میلیمتر متغیر بوده است. بیشینهی بارش در بخشهای شمالی و غربی و کمینهی آن در نواحی مرکزی و شرقی حوضه رخ داده است. به لحاظ توزیع فصلی، مقدار بارش در زمستان 73، بهار 47، تابستان 12 و پاییز نیز 12 میلیمتر برآورد گردید. واکاوی بارش ماهانه نیز بیانگر رخداد بیشترین مقدار بارش در ماههای مارس (33 میلیمتر) و فوریه (32 میلیمتر) و کمترین آن در ماههای سپتامبر (1 میلیمتر) و می، ژوئن و اکتبر (3 میلیمتر) است. به طور کلی، نتایج حاکی از تغییرپذیری بالای بارش و حاکمیت شرایط خشک در حوضهی آبریز جازموریان است.
تخصیص بهینه مخازن ذخیره سطحی با استفاده از روش سلسله مراتب فازی (مطالعه موردی: سد مخزنی شهرچای ارومیه)
دوره 35، شماره 6، بهمن و اسفند 1400، صفحه 778-763
https://doi.org/10.22067/jsw.2021.68472.1018
الهام رضایی، مجید منتصری، حسین رضایی
چکیده اولویتبندی تخصیص بهینه آب مخازن ذخیره جریان سطحی برای مصارف مختلف (شرب، کشاورزی، صنعت، محیطزیست و ...) در مناطق خشک و نیمهخشک مانند ایران به دلیل دامنه تغییرات و عدم قطعیت بالای جریانهای ورودی به مخزن و وقوع خشکسالیهای متناوب از اهمیت بالایی برخوردار میباشد. بدین منظور روش سلسله مراتب فازی (FAHP) بهعنوان یک روش فرمولبندی مناسب در اولویتبندی تخصیص آب در سیستم منابع آبی پیشنهاد و استفاده میشود. لذا در این مطالعه اولویتبندی تخصیص آب برای مصارف مختلف سد مخزنی شهرچای واقع در بالادست کلانشهر ارومیه، در یک مطالعه میدانی و با استفاده از روش سلسله مراتبی فازی انجام پذیرفته است. این مطالعه میدانی بر اساس پرسشنامه از متخصصان و صاحبنظران صنعت آب منطقه بوده و مدل تصمیمگیری بر اساس دادههای میدانی در یک فرآیند سلسله مراتبی فازی به ازای عوامل مؤثر کمی و کیفی توسعهیافته است. در فرایند مذکور، سه معیار اصلی اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی و چهار زیرمعیار درآمد، سطح زیر کشت، اشتغالزایی و جمعیت برای شش گزینه از آببران کشاورزی، شرب، نیاز زیستمحیطی دریاچه ارومیه، تغذیه آب زیرزمینی، صنعت و تفریحی در نظر گرفته شده است. نتایج نشان داد که معیار اقتصادی با وزن 47/0 نسبت به دو معیار اصلی دیگر بیشترین اهمیت را دارد. افزون بر آن تخصیص آب به بخش شرب شهری با وزن 33/0 در اولویت اول، کشاورزی، دریاچه ارومیه، صنعت، آب زیرزمینی و تفریحی به ترتیب در اولویتهای بعدی قرار گرفتند. نتایج مذکور نشان از وابستگی شدید اقتصاد منطقه به توسعه صنعت کشاورزی و تولیدات آن بوده و تأمین آب شرب و کشاورزی و همچنین دریاچه ارومیه به ترتیب جهت تأمین آسایش، نیاز اصلی فعالیتهای اقتصادی و حفظ اکوسیستم منطقه دارای اولویت اصلی در برنامهریزی و مدیریت سد شهرچای ارومیه هستند.
مقایسه روشهای کشت مستقیم و نشائی برنج تحت روشهای مختلف آبیاری
دوره 35، شماره 6، بهمن و اسفند 1400، صفحه 790-779
https://doi.org/10.22067/jsw.2021.69302.1036
علیرضا کیانی، محمد رضا یزدانی، محمد تقی فیض بخش
چکیده چهار روش آبیاری (غرقاب دائم، تناوبی، بارانی، تیپ) و سه روش کشت (مستقیم بذر و مستقیم نشاء بر بستر غیرپادل یا بدون گلخرابی و نشائی سنتی) از نظر عملکرد، مصرف آب و بهرهوری آب برنج در قالب طرح کرتهای نواری بر اساس طرح پایه بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار به مدت دو سال زراعی (1398 و 1399) در گرگان بررسی شدند. مقایسه عملکردهای برنج نشان داد که بالاترین عملکرد ( 8206 کیلوگرم در هکتار) مربوط به کشت نشائی سنتی با روش آبیاری غرقابی بود و در بقیه روشهای آبیاری اختلاف معنیداری بین عملکردها مشاهده نشد. در کشت نشائی، با تغییر آبیاری سنتی به آبیاری بارانی، متناوب و آبیاری قطرهای به ترتیب عملکرد در حدود 14، 9 و 11 درصد کاهش داشت. بالاترین مصرف آب مربوط به روش آبیاری غرقابی در کشت مستقیم بذر (12490 متر مکعب در هکتار) و کشت نشائی (11967 متر مکعب در هکتار) بود. با تغییر شیوه آبیاری از غرقاب به قطرهای در کشت سنتی نشاء در زمین پادل شده، اگرچه عملکرد در حدود 11 درصد کاهش یافت ولی در مقابل مصرف آب در حدود 39 درصد کاهش و در نتیجه بهره-وری آب در حدود 22 درصد افزایش داشت. با تبدیل کشت سنتی نشاء و روش آبیاری غرقابی به کشت مستقیم نشاء و روش آبیاری قطرهای عملکرد در حدود 24 درصد و مقدار آب در حدود 45 درصد کاهش یافت و بهرهوری آب در این حالت به 9/0 کیلوگرم در متر مکعب رسید که در شرایط حاضر به عنوان بهترین گزینه برای حفظ توأم منابع آبی و تولید انتخاب میشود.
بررسی کارایی شاخص کیفیت آب زیرزمینی (GQI) به منظور ارزیابی بلندمدت تأثیرات انتقال آب بین حوضهای با کمک روشهای ناپارامتری و GIS (مطالعه موردی آبخوان یزد- اردکان)
دوره 35، شماره 6، بهمن و اسفند 1400، صفحه 804-791
https://doi.org/10.22067/jsw.2021.71571.1073
حسین سروی صدرآباد، اصغر زارع چاهوکی
چکیده بررسی روند زمانی و تغییرات مکانی کیفیت آب زیرزمینی متاثر از انتقال آب بین حوضهای در مدیریت منابع آبی نقش مهمی دارد. هدف از این پژوهش، بررسی روند زمانی پارامترهای کیفی آبزیرزمینی با استفاده از آزمون منکندال و تخمینگر شیب سن و بررسی تغییر مکانی کیفیت آب زیرزمینی و تاثیرات انتقال آب بینحوضهای میباشد. بدین منظور از پارامترهای کل جامدات محلول، کلر، سولفات، سدیم، کلسیم و منیزیم مربوط به 43 چاه در دوره زمانی 1399-1379جهت بررسی روند زمانی و مکانی استفاده شد. نتایج بررسی روند زمانی نشان داد، پارامترهای سولفات، سدیم و کل جامدات محلول در بیشتر چاهها روند کاهشی داشته است، اما شاخصهای کلسیم، منیزیم و کلر دارای روند افزایشی بوده است و همه پارامترها به جز TDS، در دوره زمانی مورد بررسی بر اساس طبقه بندی سازمان بهداشت جهانی در حد مجاز قرار داشتند. نتایج رتبهبندی پارامترها نشان داد، TDS، کلر و منیزیم بیشترین تاثیر را بر کیفیت منابع آب زیرزمینی آبخوان داشتهاند و همچنین پارامتر منیزیم بیشترین و TDS کمترین تغییر را در بین سالهای 1379 تا 1399 دارا بود. کاربرد شاخص کیفیت آب زیرزمینی (GQI) در این پژوهش نشان داد که کیفیت کلی آبخوان یزد- اردکان، حتی با توجه به افت نسبتا زیاد آبزیرزمینی، در ابتدا و انتهای دوره زمانی مورد بررسی در ردهی متوسط (80-60) و قابل قبول قراردارد و کاهش کیفیت در این دوره بسیار کم و قابل چشمپوشی است. نتایج نهایی پژوهش حاضر نشان داد،آب انتقالی با کیفیت مناسب توانسته افزایش میزان کل جامدات محلول، سولفات و سدیم را کنترل کند و موجب افزایش کلر در این مناطق شود. در انتها مشخص شد، تغییرپذیری مکانی آلایندههای مختلف و طیف گسترده پارامترهای اندازهگیری شده و بهطورکلی توصیف کیفیت آب،امری دشوار است؛ بنابراین استفاده ازشاخصهای کیفیت آب میتوانند شرایط کلی کیفیت آب را بهطورخلاصه و قابلدرک ارائه کند.
توسعه روش روندیابی هیدرولیکی معکوس سیل در خشکرودها با درنظر گرفتن میزان نفوذ یا نشت
دوره 35، شماره 6، بهمن و اسفند 1400، صفحه 822-805
https://doi.org/10.22067/jsw.2022.73670.1116
علی اصغر خسروی، عاطفه پرورش ریزی، رضا براتی
چکیده در بسیاری موارد بعد از وقوع سیل به اطلاعاتی درباره مشخصات سیلاب در بالادست یک موقعیت مشخص نیاز است و ممکن است رودخانه در آن نقطه فاقد ایستگاه آبسنجی باشد یا دادهبرداری در زمان سیلاب انجام نشده باشد. در روندیابی معکوس، محاسبات از مقطع پاییندست به صورت گام به گام به سمت مقطع بالادست رودخانه صورت میگیرد و هیدروگراف ورودی بر اساس مشخصات هیدرولیکی رودخانه و هیدروگراف پاییندست تولید میشود. در مطالعه حاضر روندیابی معکوس هیدرولیکی سیلاب به روشهای موج سینماتیک و موج دینامیک انجام شد؛ و اعمال مقدار نفوذ یا نشت که در خشک رودها بسیار مهم است، با جفت کردن رابطه نفوذ گرین- آمپت در معادله پیوستگی جریان انجام شده است. باوجود ماهیت ناپایدار مدلهای روندیابی معکوس، به ویژه زمانی که عمق یا دبی اولیه جریان صفر است، با انتخاب پارامترهای وزنی مناسب ورودی به مدل، این فرایند با موفقیت انجام شد. قابلیت کاربرد مدل عددی توسعه یافته با استفاده از دو سری داده اندازهگیری شده و واقعی بررسی شد و نتایج نشان داد مدل عددی پیشنهادی، دبی اوج هیدروگراف ورودی یا بالادست را تا دقت 99 درصد و زمان اوج را تا دقت 97 درصد بازیابی نموده است. این نتایج قابلیت استفاده از مدلهای روندیابی هیدرولیکی معکوس سیلاب در خشکرودها را تایید مینماید.
روش برآورد رطوبتخاک با استفاده از تکنیک سنجش از دور توسط ماهواره Landsat
دوره 35، شماره 6، بهمن و اسفند 1400، صفحه 872-861
https://doi.org/10.22067/jsw.2021.71524.1070
سید فرشید موسوی زاده، حسین انصاری، عیرضا فریدحسینی
چکیده خشکسالی یک فاجعه طبیعی پیچیده است که در سطح جهان زیاد اتفاق میافتد. رطوبتخاک به عنوان مستقیمترین و مهمترین متغیر توصیف خشکسالی، از جمله اطلاعات اساسی برای نظارت از راه دور بر وقایع خشکسالی و تخمین عملکرد محصول میباشد. برای کاهش نمونهبرداری میدانی و استفاده همزمان از مدلهای گیاهی برای تخمین عملکرد محصول استفاده از تصاویر ماهوارهای سهلترین راه حل میباشد. در این پژوهش، با استفاده از روشی رطوبتخاک با فضای بازتاب طیفی نزدیک به مادون قرمز در مقابل باند طیفی قرمز (NIR- Red) تخمین و توسعه داده شد. در ابتدا فضای انعکاس طیفی NIR-Red پس از تصحیحات اتمسفری به صورت نمودار با استفاده از تصاویر ماهواره Landsat 7 و سنجنده ETM+ با روش اصلاح شده هندسی ایجاد شد. سپس با استفاده از معادله خط برازش شده در این نمودارها، مقادیر با محاسبات ریاضی به رطوبت حجمی تبدیل و با میانگین مقادیر رطوبتخاک اندازهگیری شده در دشت نیشابور (خراسانرضوی) در وسعت 13 هکتار در شش روز در طی دوران کشت محصول مقایسه و اعتبارسنجی شد. نتایج نشان داد برآورد رطوبتخاک که با روش هندسه فضایی در سطح خاک صورت گرفت با توجه به تطابق شش تصویر ماهوارهای از لحاظ زمان با اندازهگیریهای میدانی، شاخص آماری NRMSE برابر 18 درصد بدست آمد که میتوان دقت انجام کار را به غیر از زمانهای 28 نوامبر و 30 دسامبر که وضعیت ابرناکی وجود داشت و باعث شد تصویربرداری خطای بیشتری داشته باشد، رضایتبخش دانست. بنابراین نتیجهگیری شد که مدل ساده و کارآمد هندسه فضایی Red-NIR توانایی زیادی برای تخمین رطوبت سطح خاک در شرایط جوی مساعد را داشته باشد و میتوان از این روش برای مدلسازی گیاهی به عنوان اطلاعات ورودی استفاده نمود.
تحلیل هواشناختی بارشهای سیلآسا و فراگیر در جنوب شرق ایران
دوره 35، شماره 6، بهمن و اسفند 1400، صفحه 907-891
https://doi.org/10.22067/jsw.2022.68783.1024
مازیار محمدی، مهری اکبری
چکیده هدف از این پژوهش تحلیل هواشناختی الگوهای گردشی بزرگ مقیاس جوی بارشهای فراگیر و سیلآسا در نیمه گرم سال در جنوب شرق ایران است. در ابتدا بر اساس دادههای بارش شش ایستگاه سینوپتیک استان سیستان و بلوچستان طی دوره آماری (2018-1979)، برای استخراج روزهای بارشی، شدت بارش با آستانه صدک نودم و فراگیری بارش با رخداد بارش همزمان مساوی یا بیشتر از نیمی از ایستگاهها تعیین شد. فراسنجهای فشار تراز دریا، ارتفاع ژئوپتانسیل، رطوبت ویژه، چرخندگی نسبی، مؤلفههای باد در ترازهای مختلف جو از مرکز پیش بینیهای میان مدت اروپایی نسخه بازکاوی شده ERA5 دریافت شد. بررسی شرایط ترمودینامیکی این سامانهها نشان داد که در الگوی اول پر ارتفاع تشکیل شده بر روی شبه قاره هند در تراز میانی به صورت یک مانع عمل کرده و مانع حرکت طوفان به طرف شرق شده و منجر به هدایت طوفان به سمت شرق ایران شده است. الگوی دوم به نحوهی توزیع پراکندگی فشار بر روی زمین در این روز مربوط است. الاکلنگ فشاری ناشی از بلاکینگ امگا مناطق جنوب شرقی ایران را تحت تاثیر قرار داده است. الگوی سوم با عمیق شدن تراف میانی اتمسفر و قرارگیری منطقه در زیر محور فرود توام بوده است. منبع رطوبتی الگوی دوم و سوم یک رودخانه اتمسفری بوده که با سوگیری شمال شرقی از استوا به حرکت درآمده و به جنوب شرق ایران رسیده است. در هر سه الگو شار رطوبت از سطح زمین تا تراز 700 هکتوپاسکال برقرار بوده و مقدار رطوبت به علت چینش و ارتفاع ناهمواریها از جنوب به شمال استان کاهش پیدا کرده است. از آنجا که گرمایش جهانی منجر به افزایش دمای سطح آب اقیانوسها و دریاها بعنوان منابع تامین رطوبت بارش شده است، انتظار میرود بر اساس الگوهای شناسایی شده در این پژوهش، در این پژوهش در دهههای آتی شاهد بارشهای سیلآسای بهاره و تابستانهی بیشتری در استان سیستان و بلوچستان خواهیم بود.
تعیین مهمترین عوامل مؤثر بر تولید و انتقال رسوبات آبی معلق با استفاده از آزمون گاما و تجزیه به مؤلفههای اصلی
دوره 35، شماره 5، آذر و دی 1400، صفحه 613-625
https://doi.org/10.22067/jsw.2021.14112.0
ابوالفضل مساعدی، الیاس رمضانیپور، منصور مصداقی، مریم تاج بخشیان
چکیده اﻣﺮوزه ﻓﺮﺳﺎﯾﺶﺧﺎک و انتقال رسوبات حاصل از فرسایش علاوه بر کاهش کمیت و کیفیت منابع آب و خاک، مشکلات اقتصادی و اجتماعی زیادی را پدید آورده است. در این پژوهش از آمار رسوب معلق 15 حوضه آبخیز با میانگین مساحت 56/175 کیلومتر مربع، میانگین ارتفاع 2089 متر از سطح دریا، میانگین بارش سالیانه 262 میلیمتر و میانگین دبی سالیانه 58/0 متر مکعب در ثانیه در محدوده شهرستانهای مشهد و نیشابور به منظور تعیین مهمترین عوامل مؤثر در تولید رسوب و انتقال آن، با استفاده از روشهای تجزیه به مؤلفههای اصلی (PCA) و آزمون گاما (GT) استفاده شد. نتایج حاصل از روش اول نشان داد که پنج مؤلفه اول بیش از 90 درصد تغییرات ایجاد شده را توجیه میکنند، و مساحت حوضه و شیب ناخالص آبراهه اصلی از مؤلفه اول، میانگین دبی سالیانه و ضریب پیچانرودی آبراهه اصلی از مؤلفه دوم و تراکم زهکشی آبراهه از مؤلفه سوم، مهمترین عوامل مؤثر بر تولید رسوب معلق میباشند. درصد حضور هر یک از 12 متغیر مورد بررسی در میان نود ترکیب برتر براساس آزمون گاما نشان داد که پنج پارامتر میانگین دبی سالیانه، طول آبراهه اصلی، مساحت حوضه، میانگین بارش سالیانه و درصد رخنمون سنگهای حساس به فرسایش با مجموع 63 درصد حضور در معادلات پیشنهادی به عنوان مهمترین عوامل موثر بر تولید و انتقال رسوب معلق هستند. در نتیجه اگر هدف تهیه مدلی با بیشترین دقت برآورد رسوب معلق باشد، مدل 12 متغیره حاصل از آزمون گاما، و در صورتیکه هدف تهیه مدلی با کمترین متغیر ورودی باشد، مدل 5 متغیره حاصل از روش تجزیه به مؤلفههای اصلی به منظور برآورد رسوبات آبی معلق پیشنهاد میگردد. علاوه بر این، اگر هدف تهیه مدلی با کمترین متغیر ورودی و دسترسی و محاسبه راحت آنها و برآورد اولیه رسوبات معلق باشد، مدل دو متغیره (بر اساس عوامل مساحت حوضه و شیب ناخالص آبراهه اصلی) حاصل از روش تجزیه به مؤلفههای اصلی پیشنهاد میگردد.
شبیهسازی رشد و نمو گوجهفرنگی (Lycopersicon esculentum Mill.) تحت شرایط تنش خشکی: 2- شبیهسازی بهرهوری آب، زیستتوده و عملکرد
دوره 35، شماره 5، آذر و دی 1400، صفحه 627-643
https://doi.org/10.22067/jsw.2021.15035.0
اسماعیل فرخی، مهدی نصیری محلاتی، علیرضا کوچکی، علیرضا بهشتی
چکیده پیشبینی عملکرد محصول با هدف بهینه کردن میزان آب آبیاری به خصوص هنگامی که آب قابل دسترس محدود باشد، برای افزایش پایداری در تولید بسیار حائز اهمیت است. در این مطالعه مدل آب محورِ آکوواکراپ که توسط فائو توسعه داده شده است، به منظور شبیهسازی بهرهوری آب، زیست توده و عملکرد گوجهفرنگی تحت رژیمهای مختلف آبیاری واسنجی و صحتسنجی شد. آزمایش در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد در دو سال زراعی 1396-1395 اجرا شد. واسنجی مدل با استفاده از دادههای سال 1395 و صحتسنجی مدل با استفاده از دادههای سال 1396 انجام شد. در این مطالعه مدل آکوواکراپ تحت شرایط آبیاری کامل (100 درصد نیاز آبی) و کم آبیاری (75 و 50 درصد نیاز آبی) اجرا و در دو مرحله رویشی و زایشی برای محصول گوجهفرنگی واسنجی و صحتسنجی شد. کارایی مدل با استفاده از میانگین مربعات خطای نرمالشده (NRMSE)، کارایی مدل (EF)، شاخص توافق ویلموت (d) و ضریب تعیین (R2) مورد ارزیابی قرار گرفت. مدل آکوواکراپ به منظور شبیهسازی بهرهوری آب، زیستتوده بالای سطح خاک و عملکرد خشک میوه گوجهفرنگی برای همه تیمارهای آبیاری بهترتیب با مقادیر شاخصهای آماری 14/81%=NRMSE، 0/85=d، 0/93=R2، %23>NRMSE>4/%7، 1>d>0/94، 0/99>R2>0/92 و 97/%9=NRMSE، 96/0=d، 86/0=R2 واسنجی شد. در طول مرحله صحتسنجی، 13/64%=NRMSE، 0/90=d، 0/23=R2، 3/%21>NRMSE>5/%6، 1>d>0/95، 0/98>R2>0/92 و 15/64%=NRMSE، 0/95=d، 0/95=R2 بهترتیب برای بهرهوری آب، زیست توده بالای سطح خاک و عملکرد خشک میوه گوجهفرنگی بدست آمد. به طور کلی توانایی مدل آکوواکراپ در شبیهسازی مقادیر بهرهوری آب، زیستتوده بالای سطح خاک و عملکرد مشاهده شده رضایتبخش بود، با این وجود کارایی مدل با افزایش تنش آب کاهش پیدا کرد.
بررسی منشأ و عوامل مؤثر بر تغییرات غلظت سولفات و مقادیر ایزوتوپی 34S و 18O آن در منابع آب منطقه سرپل ذهاب
دوره 35، شماره 5، آذر و دی 1400، صفحه 645-658
https://doi.org/10.22067/jsw.2021.70540.1056
حسین محمدزاده، مهدی بنیابادی، فائزه جنگ جو
چکیده غلظت زیاد سولفات یکی از آلودهکنندههای آبهای زیرزمینی در بسیاری از مناطق جهان بشمار میرود و از منابع مختلفی (لیتولوژی، اتمسفر، صنعتی و...) وارد آبهای زیرزمینی میگردد. با استفاده از تکنیکهای ایزوتوپی و هیدروژئوشیمی میتوان ضمن تشخیص منشأ، به فرآیندها و واکنشهای مؤثر بر غلظت سولفات و تولید گاز سولفید هیدروژن پی برد. در این مقاله، برای اولین بار به مطالعه منشأ سولفات و عوامل مؤثر بر تغییرات غلظت آن و مقادیر ایزوتوپی d34Sو d18O در آّبهایزیرزمینی منطقه سرپل ذهاب پرداخته شد. تعداد 13 نمونه آب از منابع آبی منطقه در دی 93 و مهر 94 برداشت گردید و در آزمایشگاه هیدروژئوشیمی و ایزوتوپی دانشگاه واترلوو آنالیز گردید. غلظت سولفات در منابع آبی منطقه بین 5 تا 950 میلیگرم بر لیتر (در فصل تر و خشک بهترتیب دارای میانگین 110/1 و 106/9 میلیگرم بر لیتر) متغیر بوده، اما در نمونههای آب چشمه گنداب به دلیل ارتباط با مواد هیدروکربنی و تونل پاتاق به دلیل خروج آب از سازند گچساران زیاد بود (بهترتیب 339/6 و 950/1 میلیگرم بر لیتر). مقادیر d34S و d18O سولفات بهترتیب بین VSMOW 9/5 تا 31/8 ‰ و 5/8 تا 13/1‰ متغیر به دست آمد. در چشمه گنداب، به دلیل احیای سولفات توسط میکروارگانیسمها، علاوه بر استشمام بوی نامطبوع H2S، مقادیر ایزوتوپهای 34Sو 18O غنیتر از سایر منابع آبی (بهترتیب حدود 31/8‰ و 10/3 ‰) بوده و نمونه آب چشمه گلودره تحت تاثیر فاضلاب حمام و مواد شوینده (1 ‰≈d34S) بالادست چشمه سبب تهیشدگی ایزوتوپی و آلودگی آن شده است. نتایج نشان میدهد که عوامل زمینشناسی، اتمسفری، انسانی و مواد هیدروکربنی بر غلظت و ایزوتوپهای سولفات در منابع آبی منطقه موثر است به طوریکه عوامل انسانی و هیدروکربنی بهصورت محلی و لیتولوژی در تمامی منابع آبی منطقه در غلظت و ایزوتوپهای سولفات تاثیرگذار بودهاند.
