دوماهنامه
دوره و شماره: دوره 31، شماره 4 - شماره پیاپی 54، پاییز 1396، صفحه 1001-1232 
مقالات پژوهشی

تأثیر نوع و مقدار بیوچار بر برخی ویژگی‌های خاک و قابلیت استفاده بعضی عناصر غذایی در یک خاک آهکی

صفحه 1232-1246

https://doi.org/10.22067/jsw.v31i4.61298

ندا مرادی، میرحسن رسولی صدقیانی، ابراهیم سپهر

چکیده تجزیه حرارتی ضایعات گیاهی و تبدیل آن به بیوچار و افزودن به خاک علاوه بر ترسیب کربن و کاهش آلودگی هوا می‌تواند سبب اصلاح برخی ویژگی‌های خاک‌هایآهکیشود. به منظور بررسی تأثیر بیوچار بر برخی ویژگی‌های خاک آهکی،آزمایشیبه‌صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاًتصادفی اجرا گردید. فاکتورهای آزمایش شامل نوع بیوچار (ضایعات هرس سیب، هرس انگور و کاه و کلش گندم) و مقدار بیوچار (صفر (B0)، 1 (B1)، 2 (B2)، 4 (B4) و 8 (B8) درصد وزنی/وزنی) بودند.نمونه‌هابهمدت 60روزدردمای 25 درجه سانتی‌گراد و 60 درصد رطوبت ظرفیت زراعینگهداریشدهوسپسویژگی-هایخاکشامل pH، قابلیتهدایتالکتریکی (EC)،مقدارکربنآلی،نیتروژن معدنی،پتاسیم، فسفر،آهن،منگنز،رویومسقابلاستفادهخاکدرآن‌هااندازه-گیریگردید.نتایجنشانداد،به‌طور کلی با افزایش مقدار بیوچار ، کربن آلی خاک،و همچنین شکل‌های قابل استفاده پتاسیم ، فسفر ومنگنز به‌طور معنی‌دار افزایش یافت.درصد کربن آلی خاک در تیمار B8 ضایعات هرس سیب، هرس انگور و کاه و کلش گندم در مقایسه با شاهد به ترتیب 78/3، 80/3 و 24/5 برابر افزایش نشان داد.همچنین شکل‌هاینیتروژن نیتراتی و آمونیومی در هر سه بیوچار با افزایش مقدار کاهش یافتند. بیوچارحاصل ازکاه و کلش گندمسببکاهشمعنی‌دار pH و آهن قابل استفادهخاک و افزایش قابلیت هدایت الکتریکیخاکگردید. به‌طور کلی بیوچار حاصل از کاه و کلش گندم بیشترین تأثیر را بر خصوصیات خاک و قابلیت استفاده عناصر غذایی داشت.

مقالات پژوهشی

بررسی آزمایشگاهی نفوذپذیری ناهمسانگرد خاک‌های درشت دانه یکنواخت

صفحه 1247-1259

https://doi.org/10.22067/jsw.v31i4.61410

فاطمه پیشرو، مرتضی بختیاری، نیما شهمی کرم زاده

چکیده بررسی آب عبوری از خاک یکی از مسائل بنیادی در مکانیک خاک و مهندسی محیط زیست است. هدایت هیدرولیکی اثر مهمی بر مشکلات تراوش، تحکیم و پایداری دارد که جزء مهمی از طراحی و تحلیل مهندسی خاک و سنگ را شکل می‌دهد. به منظور انجام تحقیق حاضر، اقدام به طراحی و آزمایش دستگاهی برای اندازه‌گیری هدایت هیدرولیکی افقی و قائم درنمونه ذرات درشت‌دانه یکنواخت شده است. در تحقیق حاضر چهار نمونه خاک با قطر 85/0، 2، 35/6 و 5/9 میلی متر برای آزمایش انتخاب گردیده است. اثر تغییرات تخلخل و بار آبی بر میزان ناهمسانی هدایت هیدرولیکی بررسی شده است. نتایج حاصل از تحقیق نشان می‌دهد میزان ناهمسانی با افزایش تخلخل کاهش می‌یابد. همچنین با افزایش هدایت هیدرولیکی جریان از حالت لایه‌ای خارج می‌گردد. هدایت هیدرولیکی در جهت افقی اغلب بیشتر از هدایت هیدرولیکی در جهت قائم است. میزان ناهمسانی هدایت هیدرولیکی محدوده بین 85/0 تا 35/1 را دربر می‌گیرد.

مقالات پژوهشی

تحلیل منطقه‌ای و استخراج منحنی بزرگی- مساحت- فراوانی خشکسالی با استفاده از توابع مفصل در حوضه آبریز دریاچه ارومیه

صفحه 1260-1277

https://doi.org/10.22067/jsw.v31i4.60382

مجید منتصری، بابک امیرعطایی، حسین رضایی

چکیده خشکسالی‌ها رویدادهای کرانه‌ای هستند که براساس تداوم در زمان و تاثیرات مکانی آن مشخص می‌شوند. بطورکلی خشکسالی‏های منطقه‌ای متاثر از گردش عمومی جو (در مقیاس بزرگ) و عوامل طبیعی منطقه‌ای شامل شرایط توپوگرافی، دریاچه‌های طبیعی، موقعیت نسبت به مرکز و مسیر جریان‌های آب و هوایی در جو (در مقیاس ریز) بوده و اثرات کاملأ همسانی در یک منطقه وسیع را نشان نمی‌دهند. لذا در این مطالعه توزیع احتمال توام بزرگی-مساحت تحت پوشش خشکسالی در حوضه آبریز دریاچه ارومیه با استفاده از تکنیک توابع مفصل انجام پذیرفته و منحنی بزرگی-مساحت-فراوانی/احتمال خشکسالی (S-A-F) توسعه داده شده است. بدین منظور از سری داده‌های شاخص خشکسالی یکماهه SPI در 24 ایستگاه هواشناسی در محدوده مطالعاتی و 7 خانواده تابع مفصل شامل کلایتون، گامبل، فرانک، جو، گالامبوس، پلاکت و نرمال برای مدل‌سازی توزیع احتمال توام دو متغیر همبسته بزرگی و مساحت تحت پوشش خشکسالی استفاده شده است. عملکرد توابع مفصل هفتگانه مذکور براساس معیارهای آماری رایج مورد آزمون قرار گرفته و در نهایت بازای مناسب‌ترین تابع مفصل (مفصل فرانک)، دوره‏های بازگشت شرطی تعیین و منحنی S-A-F برای منطقه مطالعاتی استخراج شد. نتایج مطالعه نشان می‏دهد که رفتارهای کرانه‌ای اقلیمی (خشکسالی یا ترسالی) اکثریت محدوده مطالعاتی را تحت تاثیر قرار می‏دهند. درحالیکه رفتارهای نیمه یا شبه‏خشک دارای پوشش مساحت متفاوت با پراکندگی قابل توجه در محدوده مطالعاتی بوده و با افزایش بزرگی خشکسالی مساحت بیشتری از حوضه آبریز را در بر می‏گیرند. بطوریکه بعنوان مثال، بزرگی خشکسالی برای زمان برگشت 50 ساله با کمترین و بیشترین مقادیر در منطقه یعنی 42/0 و 0/1 بترتیب حدود 5 و 95 درصد مساحت محدوده مطالعاتی را پوشش می‏دهد.

مقالات پژوهشی

ارزیابی فسفر زیست‌فراهم جلبک (Senedesmusobliquus) با عصاره‌گیرهای شیمیایی در رسوبات رودخانه‌های غرب حوضة آبخیز دریاچه ارومیه

صفحه 1200-1214

https://doi.org/10.22067/jsw.v31i4.60469

حامد ارفع نیا، عباس صمدی، فرخ اسدزاده، ابراهیم سپهر

چکیده فسفر یک عنصر غذایی ضروری برای تمامی جانداران می‌باشد و در زیست‌بوم‌های آبی به شمشیر دولبه‌ای می‌ماند، که از سویی می‌تواند عامل محدودکننده رشد جاندارن و در شرایط دیگر، موجب آلودگی و ایجاد پدیده سرشارسازی در پیکره‌های آبی شود. گزارش‌های مکتوب و عینی از پدیده شکوفایی جلبکی در تالاب‌ها و رودخانه‌های غرب دریاچه ارومیه وجود دارد. با توجه به عدم وجود پژوهشی جامع در رابطه با وضعیت فسفر زیست-فراهم در رسوبات رودخانه‌ای در منطقه، این مطالعه با هدف ارزیابی مقدار فسفر زیست‌فراهم در 34 نمونه از رسوبات رودخانه‌ای و با استفاده از 7 روش عصاره‌گیری مختلف انجام و روش مناسب عصاره‌گیری با کاربردآزمون جلبکی تعیین شد. نتایج نشان داد که ویژگی‌های فیزیکی و شیمیایی رسوبات و به ویژه بافت آن‌ها دارای دامنه‌ی بسیار وسیعی است. میانگین مقادیر کمّی فسفر استخراج شده با استفاده از روش‌های مختلف به ترتیب؛ بری 2 < دی تی پی ای < اولسن < هیدرواکسید سدیم < مهلیچ 3 < کالول بود. آزمون همبستگی موید رابطه معنی‌دار بین مقادیر فسفر استخراج شده در اغلب روش‌های عصاره‌گیری بود. علاوه بر همبستگی معنی‌داری(001/0>P، 93/0=r) از نظر کمی مقدار فسفر استخراج شده به روش اولسن و مهلیچ 3 نیز مشابهت داشت. آزمون جلبکی نشان داد که در بین شاخص‌های مختلف فسفر زیست‌فراهم، مقدار فسفر عصاره‌گیری شده به روش کاول رابطه بسیار معنی‌داری(001/0>P، 67/0=r2) با جمعیّت جلبک (Senedesmusobliquus) در محیط کشت وجود داشت. در مجموع براساس یافته‌های این پژوهش می‌توان روش کاول را به عنوان مناسب‌ترین روش ارزیابی فسفر زیست‌فراهم جلبکی در رودخانه‌‌های غرب دریاچه ارومیه پیشنهاد نمود.

مقالات پژوهشی

بررسی پراکنش مکانی شاخص‌های بیولوژیک کیفیت خاک در مزارع گندم دشت پاسارگاد

صفحه 1247-1259

https://doi.org/10.22067/jsw.v31i4.60472

وحید اله جهاندیده مهجن آبادی، علی داد کرمی، سید روح اله موسوی، هادی اسدی رحمانی

چکیده کیفیت خاک ابزاری کارآمد برای ارزیابی عملکردخاک و تغییرات ناشی از مدیریت بر خاک می‌باشد. برای ارزیابی کیفیت خاک و تغییرات آنها از شاخص‌هایی بیولوژیک استفاده می‌شود. این پروژه به‌منظورارزیابی برخی از ویژگی‌های بیولوژیک خاک در دشت پاسارگاد به‌وسعت حدود 1200 هکتار اجرا شد. بدین منظور پس از بررسی نقشه اولیه دشت پاسارگاد، نقاط نمونه‌برداری به‌صورت شبکه‌بندی منظم و با فاصله 500 متر تعیین گردید و تعداد 60 نمونه از عمق سطحی خاک (30-0 سانتی‌متر) جمع‌آوری شد.در بیشتر موارد ویژگی‌های مورد مطالعه دامنۀ تغییرات زیادی داشتند. بر پایۀ ضریب تغییرات، pH کمترین و تنفس ویژه بیشترین تغییرات را داشت. همبستگی خطی معنی‌داری بین ویژگی‌های خاک وجود داشت. همچنین، کریجینگ، بهترین میان‌یاب برای واکنش خاک، هدایت الکتریکی، کربن آلی، کربن توده زنده میکروبی، آنزیم اوره‌آز، تنفس ویژه و نسبت کربن توده میکروبی به کربن آلی بود. روش وزن‌دهی عکس فاصله برای آنزیم فسفاتاز قلیایی و کوکرجینگ برای تنفس پایه خاک به‌عنوان بهترین روش انتخاب گردید. مقدار واکنش خاک از شمال به جنوب افزوده شد اما مقدار هدایت الکتریکی و کربن آلی عکس مقدار واکنش خاک بود. بیشترین مقادیر تنفس میکروبی و آنزیم اوره‌آز به ترتیب در جنوب و شرق مشاهده گردیدند. مقدار آنزیم فسفاتاز قلیایی در دشت به‌صورت پراکنده بود و مساحت گسترده‌ای از دشت مقادیری بین µgPNP/g.hr 275-215 را داشت. بیشترین مقدار کربن توده زنده میکروبی و نسبت کربن توده زنده میکروبی به کربن آلی و کمترین مقدار تنفس ویژه در غرب مشاهده گردید. نتایج این تحقیق در بهبود برنامه‌ریزی‌های منطقه‌ای جهت مدیریت پایدار خاک کاربرد دارد.

مقالات پژوهشی

کاربرد تئوری فرکتالی در کمّی‌سازی ساختمان برخی از راسته‌های خاک در استان فارس

صفحه 1171-1186

https://doi.org/10.22067/jsw.v31i4.57888

علی داد کرمی، روح اله زارع، وحید اله جهاندیده مهجن آبادی

چکیده ساختمان خاک و پایداری آن با بسیاری از فرآیندهای کشاورزی و زیست‌محیطی در ارتباط است. از این رو توصیف و کمّی‌سازی ساختمان خاک از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. ولی ساختمان خاک بصورت کیفی (مکعبی، دانه‌ای و ...) بیان می‌شود. هدف از این تحقیق تعیین پایداری خاکدانه‌ها و استفاده از هندسۀ فرکتالی و تعیین بُعد فرکتالی ساختمان خاک در برخیازراسته‌هایخاکبود که نتیجه در مدل‌های کاربردی برای بیان فرآیندهای خاک و مدل‌سازی قابل استفاده خواهد بود. بنابراین از افق‌های مشخصۀ هفت راستۀ خاک شامل انتی‌سول، ورتی‌سول، اریدی‌سول، مالی‌سول، الفی‌سول، هیستو‌سول و اینسپتی‌سول در استان فارس نمونه‌برداری خاک (27 نمونه) انجام گردید. ویژگی‌های خاک شامل توزیع اندازة خاکدانه‌ها، بافت، درصد رطوبت اشباع، کربن آلی، EC، pH، گچ و آهک اندازه‌گیری و میانگین وزنی قطر خاکدانه‌ها (MWD) و میانگین هندسی قطر خاکدانه‌ها (GMD) و بُعد فرکتالی خاکدانه‌ها محاسبه شد. نتایج نشان داد که همبستگی معنی‌داری بین بُعد فرکتالی مدل‌های ریو و اسپوزیتو (DnR) و تیلر و ویت‌کرافت (DmT) با MWD و GMD با ویژگی‌های خاک وجود داشت. این همبستگی بین پارامترهای فرکتالی با ماده آلی، جرم مخصوص ظاهری، درصد رس و درصد شن، قوی‌تر از دیگر ویژگی‌های خاک بود. همبستگی منفی و معنی‌داری (در سطح یک درصد) بین DnR و DmT با MWD و GMD وجود داشت. به‌طوری که راسته‌های خاکی که عدد بُعد فرکتالی کمتری داشتند، MWD و GMD بزرگتری داشتند. ضریب تبیین، میانگین خطاها، ریشة میانگین مربعات خطاها، مجذور مربعات باقی‌مانده‌ها، مجذور مربعات عدم برازش و آماره آکایک مطلوبیت بیشتر مدل تیلر و ویت‌کرافت را نشان داد. مدل ریو و اسپوزیتو نیز مدل مناسبی بود گرچه در مواردی بُعد فرکتالی را زیاد محاسبه کرد که دلیل آن احتمالاً حساسیت زیاد این مدل می‌باشد. به‌طور کلی بُعد فرکتالی از اهمیت ویژه‌ای برای مطالعه و کمّی‌سازی ساختمان خاک برخوردار است و مقدار آن به استثناء راستۀ هیستوسول در دیگر راسته‌ها در محدودۀ مناسب (3) بود.

مقالات پژوهشی

اثر برهمکنش آهن و سرب بر کاهش قابلیت دسترسی سرب توسط گیاه ذرت در یک خاک آلوده به سرب

صفحه 1187-1199

https://doi.org/10.22067/jsw.v31i4.59049

نرگس تبرته فراهانی، امیر حسین بقائی

چکیده هدف این تحقیق بررسی اثر کود گاوی غنی‌شده با لجن کنورتور بر مقدار جذب سرب توسط گیاه ذرت در یک خاک آلوده به سرب بود. تیمارهای آزمایشی شامل کاربرد مقادیر 0، 15 و 30 تن در هکتار کود گاوی غنی شده با لجن کنورتور (‌به میزان 0 و 5 درصد وزنی آهن خالص) و همچنین خاک تیمار شده با مقادیر 0، 200، 300 و400 میلی‌گرم سرب در کیلوگرم خاک از منبع نیترات سرب می‌باشد. سپس کود گاوی غنی شده به خاک آلوده به سرب اضافه و بذر ذرت (سینگل کراس 704) کاشته شد. بعد از گذشت 60 روز از شروع آزمایش، ویژگی‌های فیزیکی، شیمیایی خاک و غلظت سرب در خاک و گیاه ذرت اندازه‌گیری شد. کاربرد کود گاوی غنی شده با لجن کنورتور تاثیر معنی‌داری بر کاهش غلظت سرب ریشه و شاخساره گیاه داشت، به صورتی که کاربرد 30 تن در هکتار کود گاوی غنی شده در خاک آلوده به 300 میلیگرم سرب به ترتیب باعث کاهش 2 و 5/1 برابری در غلظت سرب ریشه و شاخساره گیاه شد. نتایج کلی این تحقیق حاکی از آن است که کاربرد کود گاوی غنی شده با 5 درصد آهن خالص از ترکیب لجن کنورتور احتمالاً توانسته است باعث کاهش قابلیت دسترسی سرب در خاک و گیاه شود که در این‌جا می‌توان به نقش بخش معدنی و آلی کود گاوی در کاهش قابلیت دسترسی به سرب اشاره کرد، هر چند که نقش اثر برهمکنش سرب و آهن در کاهش جذب سرب به وسیله گیاه نبایستی نادیده گرفته شود.

مقالات پژوهشی

تعیین حد بحرانی آهن برای لوبیا در استان مرکزی

صفحه 1148-1158

https://doi.org/10.22067/jsw.v31i4.57439

محمدعلی خودشناس، جواد قدبیک لو، مسعود دادیور

چکیده کشت لوبیا در استان مرکزی از اهمیت زیادی برخوردار است. آهن از عناصر ضروری کم‌مصرف جهت رشد لوبیا می باشد. مبنای توصیه کود آزمون خاک هست. برای اینکه آزمون خاک بتواند مبنای توصیه کودی قرار گیرد بایستی در شرایط خاک‌های منطقه مورد مطالعه واسنجی گردد. در این راستا، شناسایی دقیق وضعیت خاک‌های لوبیاکاری استان مرکزی، مطالعه تعیین حدود بحرانی آهن انجام شد. تعداد ۱۸ نمونه خاک با دامنه وسیعی از غلظت آهن قابل‌استفاده انتخاب گردید. جهت بررسی تأثیر آهن بر گیاه لوبیا از دو سطح صفر و ده میلی‌گرم آهن از منبع سولفات آهن استفاده ‌شد. آزمایش به‌صورت فاکتوریل در سه تکرار در قالب طرح کاملاً تصادفی به اجرا درآمد. پس از اتمام مرحله رویشی، قسمت هوایی لوبیا برداشت و پارامترهای گیاهی شامل وزن ماده خشک لوبیا در هر گلدان، غلظت و جذب کل آهن در هر گلدان و عملکرد نسبی در هر خاک اندازه‌گیری شد. همچنین پاسخ لوبیا نسبت به مصرف آهن و ارتباط آن‌ها با ویژگی‌های فیزیکی و شیمیایی خاک‌ها مورد تجزیه ‌و تحلیل قرار گرفت. نتایج مقایسه میانگین نشان داد که تأثیر مصرف آهن بر پاسخ‌های گیاهی معنی‌دار بود. با استفاده از روش تصویری کیت – نلسون حد بحرانی آهن در خاک‌های مورد مطالعه ۵ میلی‌گرم بر کیلوگرم خاک به دست آمد. پارامترهای گیاهی با استفاده از ویژگی‌های خاک نظیر رس، شن، سیلت، کربن آلی و غلظت آهن قابل‌استفاده خاک به‌طور معنی‌داری قابل تخمین است.

مقالات پژوهشی

اثر تلقیح سودوموناس‌های آزادکننده پتاسیم بر رشد و جذب پتاسیم گوجه‌فرنگی در دو خاک با مقادیر مختلف پتاسیم در دسترس

صفحه 1159-1170

https://doi.org/10.22067/jsw.v31i4.58456

معصومه دیلمی‌راد، محمدرضا ساریخانی، شاهین اوستان

چکیده پتاسیم یکی از عناصر غذایی اصلی ضروری برای گیاهان است که نقش حیاتی در فرایند‌های گیاه دارد. این عنصر غالب‌ترین کاتیون جذبی به وسیله گیاهان می‌باشد و در رشد و توسعه و متابولیسم گیاه نقش اساسی دارد. پتاسیم در خاک به اشکال قابل استفاده، غیرتبادلی و در ساختار کانی‌ها وجود دارد. پتاسیمی که در ساختار کانی‌ها حضور دارد بیش از 90 تا 95 درصد پتاسیم خاک را به خود اختصاص می‌دهد. این شکل پتاسیم (پتاسیم موجود در کانیها) برای گیاهان به این سادگی قابل استفاده نمی‌باشد، بلکه گیاهان قادرند پتاسیم را تنها از فاز محلول خاک جذب و مورد استفاده قرار دهند. برخی از ریزجانداران خاک قادرند با سازوکارهایی، پتاسیم تثبیت شده و غیرتبادلی خاک را به فرم قابل استفاده تبدیل کنند و فراهمی پتاسیم را برای گیاه افزایش دهند. استفاده از باکتریهای محرک رشد به ویژه باکتریهای آزادکننده پتاسیم به عنوان کود زیستی یک شیوه امیدبخش در بهبود تغذیه پتاسیمی گیاهان و تولید آنها بوده و شیوه همسو با کشاورزی پایدار می‌باشد. بر این اساس آزمایش بر روی جداسازی و شناسایی این قبیل از باکتریها و بررسی کارایی آنها در تحقیقات اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این پژوهش توانایی پنج جدایه میکروبی Pseudomonas spp. از باکتری‌های آزادکننده پتاسیم شاملS6-6 ، S10-3، S14-3، S19-1 و S21-1 بر بهبود رشد و افزایش جذب پتاسیم توسط گیاه گوجه‌فرنگی در دو خاک با پتاسیم قابل استفاده کمتر از mg/kg 200 و خاک با پتاسیم قابل استفاده بیشتر از mg/kg 400 در حضور ریزجانداران بومی خاک بررسی شد. در این تحقیق دو خاک مختلف با میزان پتاسیم قابل استفاده کمتر از 200 میلی‌گرم بر کیلوگرم (خاک خلعت‌پوشان) و بیش از 400 میلی‌گرم بر کیلوگرم (خاک کندوان) مورد استفاده قرار گرفت. همه جدایه‌های باکتریایی مورد استفاده در این پژوهش (S6-6، S10-3، S14-3، S19-1 و S21-1) متعلق به جنس سودوموناس بودند و توانایی آنها به عنوان باکتریهای آزادکننده پتاسیم مورد ارزیابی قرار گرفت. جهت استفاده باکتریها به عنوان زادمایه باکتریایی، ابتدا کشت تازه‌ای از آنها در محیط نوترینت براث تهیه شد و برای تلقیح کشت گیاه مورد استفاده قرار گرفت. برای تلقیح هر گلدان از 10 میلی‌لیتر زادمایه باکتریایی استفاده شد. آزمایش در قالب طرح کاملاً تصادفی در دو خاک با مشخصات فوق با حضور 5 جدایه باکتری و یک تیمار شاهد (بدون تلقیح میکروبی) با در نظر گرفتن سه تکرار به انجام رسید. بذرهای گوجه‌فرنگی با زادمایه باکتریایی آغشته شد و کشت در خاک غیراستریل در حضور ریزجانداران بومی خاک انجام پذیرفت. آزمایش تا ابتدای فاز زایشی پیش رفت و پارامترهای رشدی و تغذیه‌ای گیاه (نظیر شاخص کلروفیل، وزن تر و خشک بخش هوایی و ریشه، مقادیر عناصر فسفر و پتاسیم) اندازه‌گیری شد. آنالیز داده‌ها با نرم‌افزار SPSS صورت پذیرفت و مقایسات میانگین به روش دانکن انجام شد. نتایج در خاک با پتاسیم قابل استفاده کمتر از mg/kg 200 نشان داد که شاخص کلروفیل، وزن خشک اندام هوایی و ریشه،جذب پتاسیم و فسفر در اندام هوایی و ریشه متأثر از جدایه‌های باکتریایی بوده است. مقایسه میانگین نشان داد جدایه S21-1 بیشترین شاخص کلروفیل، وزن خشک اندام هوایی، جذب پتاسیم و فسفر اندام هوایی را داشت که به ترتیب باعث افزایش 7/23، 12، 20/22 و 41 درصد نسبت به شاهد شد. جدایه S14-3 بیشترین وزن خشک ریشه، جذب پتاسیم و فسفر ریشه را داشت و به ترتیب باعث افزایش 6/36، 88/24 و 7/32 درصد نسبت به شاهد شد. اثرات باکتری بر ویژگی‌های اندازه‌گیری شده در خاک با پتاسیم قابل استفاده بیشتر از mg/kg 400 معنی‌دار نشد. اما مقایسه میانگین نشان داد بیشترین مقدار شاخص کلروفیل متعلق به جدایه S21-1 بود که نسبت به شاهد 11/14 درصد افزایش نشان داد و دو جدایه S14-3 و S21-1 بیشترین جذب پتاسیم و فسفر اندام هوایی را داشتند که به طور متوسط نسبت به شاهد 7 درصد افزایش نشان دادند، هر چند این اختلافات معنی‌دار نبود. در این آزمایشات، جدایه‌های S21-1 و S14-3 نسبت به سایر جدایه‌ها برتر شناخته شدند. این آزمایش مشخص ساخت که اثربخشی باکتریهای آزادکننده پتاسیم متاثر از پتاسیم قابل استفاده خاک می‌باشد و هر چه میزان پتاسیم قابل استفاده در خاک کمتر باشد می‎‌توان انتظار داشت که اثربخشی این باکتریها افزایش یابد. تحقیقات در زمینه جداسازی باکتریهای آزادکننده پتاسیم بایستی ادامه داشته باشد و بایستی جدایه‌های باکتری در شرایط مختلف محیطی و در خاک‌های متفاوت مورد آزمایش قرار گیرند، تا با آزمایشاتی از این دست بتوان سویه‌های کارآمد را برای استفاده در عرضه کشاورزی معرفی نمود.

مقالات پژوهشی

توانایی باکتری‌های‌حل‌کننده پتاسیم در افزایش رشد گندم و جذب پتاسیم در زیستگاه درون شیشه‌ای

صفحه 120-1134

https://doi.org/10.22067/jsw.v31i4.57235

نعیمه عنایتی ضمیر، احمد لندی

چکیده هوادیدگی کانی‌های خاک، خاستگاه بسیاری از عناصر غذایی ضروری رشد گیاه مانند پتاسیم هستند. کانی‌ های میکایی خاستگاه اصلی برآورد پتاسیم در خاک های کشورمان هستند. این پژوهش با هدف جداسازی باکتری‌های حل کننده پتاسیم از ریزوسفر گندم و بررسی توانایی این باکتریها در بهره گیری از پتاسیم ساختاری کانی‌های مسکوویت و ورمی‌کولیت انجام شد. این پژوهش در زیستگاه درون شیشه‌ای با آرایش فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی در 3 تکرار انجام شد. فاکتورهای آزمایش سه سطح باکتری (شاهد بدون مایه زنی، و مایه زنی با باکتری1 و 2) و چهار گونه تیمار کانی پتاسیم (مسکویت، ورمیکولیت، مسکویت+K2HPO4 ، ورمیکولیت + K2HPO4) بود. در پایان دوره کشت، بخش هوایی گیاه برداشت و به روش خاکستر خشک پتاسیم آن به کمک فروغ سنج اندازه گیری شد. همچنین صفات وزن تر و خشک اندام هوایی و ریشه، بلندی گیاه و درازی ریشه اندازه-گیری شد. این بررسی نشان داد که پیامد مایه زنی دو باکتری برهمه ویژگی‌های اندازه‌گیری شده در سطح یک درصد معنی‌دار است. همه ویژگی های یاد شده در بودن Bacillus subtilis و کانی ورمی‌کولیت بالاترین اندازه‌ها را داشتند. اندازه پتاسیم جذب شده در گیاه به گونه معنی‌داری وابسته به بستر کشت گیاه بود. اندازه پتاسیم جذب شده در گیاه، در سطح یک درصد به گونه معنی‌داری وابسته به باکتری حل‌کننده پتاسیم بود. بیش‌ترین غلظت پتاسیم اندام هوایی (062/0 درصد) در تیمار بستر ورمی‌کولیت به همراه پتاسیم محلول در بودن Bacillus subtilis بود. بیشترین اندازه جذب پتاسیم در اندام هوایی گیاه ( 049/0میلی‌گرم در گلدان) نیز در بستر ورمی‌کولیت به همراه پتاسیم محلول در بودن Bacillus subtilis و پس از آن در اندام هوایی گیاه (036/0 میلی‌گرم در گلدان) کشت شده در بستر مسکویت به همراه پتاسیم محلول در بودن Bacillus subtilis با اختلاف معنی‌دار در سطح 5 درصد اندازه‌گیری شد.

مقالات پژوهشی

ارزیابی ساختار خطا دربرخی مدل‌های توزیع اندازه ذرات خاک

صفحه 1135-1147

https://doi.org/10.22067/jsw.v31i3.57181

فاطمه افراسیابی، حبیب خداوردیلو، فرخ اسدزاده

چکیده توزیع اندازه ذرات (PSD) خاک یکی از اساسی‌ترین مشخصه‌های فیزیکی خاک است که به طور گسترده‌ در برآورد بسیاری از ویژگی‌های کلیدی خاک کاربرد دارد. بنابراین توصیف صحیح و پیوسته منحنی PSD خاک‌ها با استفاده از توابع ریاضی ضروری است. هدف از این مطالعه بررسی ساختار خطای تعدادی از مدل‌های برتر PSD در 24 نمونه خاک با کلاس های بافتی لوم شنی تا رس سیلتی از اراضی حاشیه غربی دریاچه ارومیه با سطوح مختلف شوری (از 4/85-8/0 دسی‌زیمنس بر متر) متاثر از شوری و سدیم بود. برای این منظور 6 مدل برتر PSD شامل لوجستیک (MLG)، فردلاند چهار و سه پارامتری (Fred-4p و Fred-3p)، اندرسون (AD)، (ONL) Offset-Nonrenormalized Lognormal و ویبول (Wei) انتخاب شده و جنبه‌های گوناگون کارآیی آن‌ها ارزیابی شد. نتایج نشان داد که براساس ضرایب کارآیی شامل) R2ضریب تبیین)، RMSE (ریشه میانگین مربعات خطا) و Er (خطای نسبی) همه‌ی مدل‌های مورد بررسی دارای کارآیی بالایی بوده و کمترین مقدار میانگین R2 در مدل‌ها برابر با 992/0 و بیشترین مقدار RMSE و Er نیز به ترتیب برابر با 028/0 و 045/0 بود. با این حال، بین کارآیی مدل‌ها با درصد شن نمونه‌ها ارتباط معنی‌داری از نوع چندجمله‌ای درجه دو مشاهده شد که براساس آن مدل‌های مورد بررسی در خاک‌های حاوی 30 تا 45 درصد شن کمترین کارآیی را داشتند. ساختار خطای نقطه به نقطه مدل‌ها بیانگرکاهش خطای سیستماتیک در برآورد ذرات درشت خاک توسط مدل‌ها بود در حالی که اغلب مدل‌ها فراوانی ذرات ریز خاک را (کوچکتر از 100 میکرومتر) بیشتر از واقعیت ‌برآورد کردند. افزون بر این، مقدار خطای نسبی نیز برای ذرات درشت خاک کم‌تر بود به گونه‌ای که مدل ویبول (برای نمونه) برای ذرات با قطر 100 تا 500 میکرومتر حداقل درصد خطای نسبی را داشت. همبستگی نسبتا بالا بین پارامتر‌های مدل Fred-3p،MLG و ONL بیانگرامکان کاهش تعداد پارامترهای این مدل‌ها است. باتوجه به نتایج بدست آمده، علی‌رغم کارآیی عمومی بالای مدل‌های مورد بررسی در برآورد کل منحنی PSD، کارآیی هر مدل وابسته به اندازه ذرات بود. بنابراین، یک مدل ممکن است برای برآوردکل PSD خاک دقت کافی داشته باشد ولی برای برآورد گستره‌ای خاص از PSD خاک مناسب نباشد. استفاده از چنین مدلی می‌تواند خطایی چشمگیر در برآورد گستره اندازه‌ای موردنظر ایجاد کند.

مقالات پژوهشی

تأثیر مدیریت تلفیقی محصول بر کربن و اشکال نیتروژن خاک

صفحه 1093-1107

https://doi.org/10.22067/jsw.v31i4.57204

امیرصالح بغدادی، مهیار بالازاده، علی کاشانی، فرید گل زردی

چکیده به‌منظور بررسی تأثیر مدیریت تلفیقی محصول بر میزان کربن آلی، نیتروژن کل، نیتروژن نیتراتی و نیتروژن آمونیومی خاک بعد از برداشت گیاه ذرت سیلویی در دو عمق خاک، آزمایشی مزرعه‌ای به‌صورت کرت‌های خردشده بر پایه طرح بلوک‌های کامل تصادفی در چهار تکرار در سال زراعی 93-1392 در کرج اجرا شد. فاکتور اصلی شامل تیمارهای پیش‌کاشت در چهار سطح آیش، کود دامی، کود سبز پرکو (Perko PVH) و بوکو (Buko) از خانواده براسیکاسه، فاکتور فرعی کود نیتروژن در سه سطح 120، 240 و 360 کیلوگرم در هکتار از منبع اوره در نظر گرفته شد. نتایج تجزیه واریانس و مقایسه میانگین داده‌ها نشان داد برهمکنش تیمارهای پیش‌کاشت و سطوح نیتروژن اثر معنی‌دار بر میزان کربن آلی، نیتروژن کل، نیتروژن نیتراتی و آمونیومی خاک و محتوای نیتروژن ذرت داشت. بیشترین میزان کربن آلی (08/1 و 97/0 درصد)، نیتروژن کل (102/0 و 087/0 درصد)، نیتروژن نیتراتی (9/26 و 81/21 میلی‌گرم در کیلوگرم) و نیتروژن آمونیومی (05/2 و 95/1 میلی‌گرم در کیلوگرم) خاک پس از برداشت ذرت سیلویی در تیمار پیش‌کاشت پرکو و بوکو به همراه 360 کیلوگرم نیتروژن در هکتار مشاهده شد و کمترین میزان کربن آلی (58/0 درصد) و نیتروژن کل (047/0 درصد) خاک در تیمار پیش‌کاشت کود دامی به همراه 120 کیلوگرم نیتروژن در هکتار مشاهده شد. بیشترین عملکرد علوفه و محتوای نیتروژن ذرت با کاربرد کود سبز پرکو و بوکو به دست آمد. با توجه به نتایج به‌دست‌آمده از این پژوهش، گیاهان پرکو و بوکو به‌عنوان بهترین پیش‌کاشت در منطقه کرج می-باشند و می‌توانند تیمارهای امیدبخشی به‌منظور کاهش مصرف کود نیتروژن شیمیایی باشند.

مقالات پژوهشی

اثرسکوسترین آهن بر رشد گیاه سویا و توزیع شکل‌های شیمیایی آهن در خاک‌های استان فارس

صفحه 1108-1119

https://doi.org/10.22067/jsw.v31i4.56933

لیلا تابنده، محمدرضا بخشی

چکیده از بین عناصر کم مصرف مورد نیاز گیاهان، آهن، محدودیت‌های زیادی را برای محصولات کشاورزی استان فارس به خود اختصاص داده است.در یک آزمایش گلخانه‌ای،اثر کود سکوسترینآهن 138 بر رشد و ترکیب شیمیایی رقم ویلیامز (Glycine max L.)سویا به صورت فاکتوریل و در قالب طرح کاملاً تصادفی و با سه تکرار، مورد مطالعه قرار گرفت. تیمارها،شامل 3سطح کودی از منبع سکوسترین آهن (شاهد، 5 و10میلی‌گرم برکیلوگرم خاک) و10 نمونه خاک‌می‌باشند. کاربرد آهن، منجر به افزایش معنی‌دار وزن خشک، غلظت و جذب آهن و کاهش معنی‌دار غلظت و جذب روی، مس و منگنز در گیاه سویا گردید.سکوسترین آهن، اثر معنی‌داری بر شکل‌های قابل استخراج باعصاره‌گیرهای دی‌تی‌پی‌ا، ای‌دی‌تی‌ا، شکل‌های آلی و تبادلی آهن نشان داد. شکلآلی اهن، با مقدار آهن قابل استفاده گیاهی (عصاره‌گیری شده با دی‌تی‌پی‌ا)، همبستگی مثبت معنی‌دار داشت. همچنین، بسیاری از ویژگی‌های فیزیکی و شیمیایی خاک‌های آهکی مورد مطالعه، با برخی از شکل‌های شیمیایی و مقدار جذب آهن گیاهی، همبستگی معنی‌داری نشان دادند.

مقالات پژوهشی

بررسی اثر پلی‌آکریل‌آمید در کنترل فرسایش بادی خاک شنی دشت آزادگان

صفحه 1070-1082

https://doi.org/10.22067/jsw.v31i4.32428

فاطمه ارزاقی، احمد فرخیان فیروزی، نعیمه عنایتی ضمیر، بیژن خلیل مقدم

چکیده فرسایش بادی از عوامل اصلی تخریب محیط زیست، فقر خاک، آلودگی هوا و پراکندن گرد ‌و ‌غبار می‌باشد. فرسایش بادی باعث خسارات زیادی به محصولات کشاورزی، ساختمان‌ها، تأسیسات و وسایل نقلیه می‌شود. در این تحقیق پلی‌آکریل‌آمید به عنوان یک ترمیم کننده خاک در دو سطح 5/0 و 1 درصد به ماسه بادی منطقه دشتآزادگان افزوده شد. برخی ویژگی‌های فیزیکی خاک و مقاومت در برابر فروروی خاک در 3 فاصله زمانی 15، 30 و 45 روز پس از تیمار مورد بررسی قرار‌گرفت. اثر این پلیمر در کنترل میزان فرسایش بادی به صورت آزمایشگاهی و با تونل باد مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد بین خاک‌های تیمار شده با سطوح مختلف پلیمر، تفاوت معنی‌داری از نظر چگالی ‌ظاهری وجود ندارد اما کاربرد پلیمر نسبت به تیمار شاهد باعث کاهش چگالی ‌ظاهری نمونه‌ها شد. کاربرد پلیمر مقاومت فروروی را به صورت معنی‌داری افزایش داد. همچنین بین دو سطح پلیمر تفاوت معنی‌داری وجود داشت. با گذشت زمان مقدار مقاومت فروروی خاک ابتدا افزایش و سپس کاهش یافت. مقاومت فروروی در روز 45‌ام به کمتر از مقاومت فروروی خاک در روز 15‌ام رسید. نتایج حاصل از آزمایشات فرسایش در تونل باد در شرایط باد با سرعت 12 متر بر ثانیه، نشان‌داد که افزودن ماده پلیمری پس از 30 روز در سطح 1 درصد میزان فرسایش بادی را در نمونه‌های ماسه بادی به صفر درصد کاهش داد.

مقالات پژوهشی

بررسی جمعیت باکتری‌های اکسید کننده آهن و گوگرد در خاک معدن مس میدوک شهربابک

صفحه 1083-1092

https://doi.org/10.22067/jsw.v31i4.53663

مهدی حسن شاهیان، سمیه قربانی

چکیده یکی از شاخص‌های مهم در ارتباط با صنعت، اقتصاد و محیط زیست دستیابی به بیشترین باز یابی با حداقل هزینه و کمترین میزان آلودگی است. امروزه استفاده از میکروارگانیزم‌های کمولیتوتروف مزوفیل در استخراج فلزاتی چون مس، اورانیوم، طلا، کبالت و مولیبدن معروف به پدیده استخراج بیولوژی در سنگهای کم عیار معمول شده است. هدف از انجام این تحقیق شمارش دو دسته مهم از باکتری‌های اکسید کننده آهن وگوگرد در مناطق مختلف معدن میدوک شهربابک در استان کرمان می باشد. برای دستیابی به این هدف از هفت نقطه مختلف معدن میدوک نمونه‌های خاک جمع آوری شد. تعداد باکتری‌های اتوتروف اکسید کننده آهن و گوگرد با تهیه سریال رقت از نمونه‌ها و کشت در محیط نه کی حاوی آهن و گوگرد عنصری بترتیب انجام شد. باکتری‌های هتروتروف نیز با کشت در محیط نوترینت براث شمارش شدند. تعداد حداکثر احتمالی باکتری‌های اتوتروف و هتروتروف نیز با کشت رقت‌های اعشاری از نمونه‌ها در محیط اختصاصی درون میکروپلیت‌های 24 خانه انجام شد. نتایج حاصل از این تحقیق نشان داد که بیشترین میزان باکتری‌های هتروتروف مربوط به YP نمونه خاک زرد رنگ نزدیک به تشتک PLS و کمترین تراکم باکتری‌های هتروتروف در نمونهOP پد اکسیدی بود. بالاترین تراکم اکسیدکننده‌های آهن مربوط به نمونه OP پد اکسیدی بود و کمترین تراکم نیز مرتبط به YP نمونه خاک زرد رنگ نزدیک به تشتک PLS بود. تنوع نسبتا پایینی در نمونه‌های معدن در خصوص اکسیدکننده‌های آهن وجود داشت. بالاترین تراکم اکسید کننده های گوگرد مربوط بهYP خاکهای زرد رنگ اطراف تشتک PLS بود وکمترین تراکم باکتری‌های اکسید کننده گوگرد مربوط به OP پد اکسیدی معدن بود. تنوع مناسبی از انواع اکسیدکننده‌های گوگرد در معدن میدوک در مقایسه با اکسیدکننده‌های آهن وجود دارد. با بکارگیری نتایج حاصله از این تحقیق و باکتری‌های اتوتروف بدست آمده می توان جهت افزایش فرایندهای بیولیچینگ در معدن میدوک بهره برد.

مقالات پژوهشی

تحلیل حساسیت مدل پنمن- مونتیث- فائو در برآورد تبخیرتعرق مرجع روزانه و پهنه‌بندی ضرایب حساسیت آن در گستره ایران

صفحه 1046-1059

https://doi.org/10.22067/jsw.v31i4.57602

فهیمه خادم پور، بهرام بختیاری، سودابه گلستانی

چکیده تبخیرتعرق (ET) تابع متغیرهای مختلف اقلیمی و ویژگی های توپوگرافی هر منطقه است. اولویت بندی و تعیین شدت تأثیر هر یک از این پارامترها بر روی تبخیرتعرق کمک شایانی به مدیریت منابع آب منطقه می نماید. در این مطالعه، تحلیل حساسیت مدل استاندارد پنمن- مونتیث- فائو در برآورد تبخیرتعرق مرجع (ETo) براساس متغیرهای اقلیمی میانگین دمای هوا (Tmean)، تابش خالص(Rn) ، مقاومت آئرودینامیک (ra) و کمبود اشباع (VPD) انجام پذیرفته است. ایستگاه های هواشناسی منتخب شامل 31 ایستگاه سینوپتیک در گستره ایران با دوره زمانی مشترک 19 ساله (2014-1996) می باشد. طبقه بندی اقلیمی ایستگاه ها نشان داد که از این تعداد ایستگاه مورد بررسی، 3 ایستگاه در اقلیم فراخشک، 10 ایستگاه در اقلیم خشک، 13 ایستگاه در اقلیم نیمه خشک، 2 ایستگاه در اقلیم مدیترانه ای، 2 ایستگاه در اقلیم مرطوب و 1 ایستگاه در اقلیم بسیار مرطوب (الف) قرار دارند. ضرایب حساسیت برای هر یک از متغیرها در مقیاس زمانی روزانه با استفاده از روش مشتقات جزئی و تحلیل حساسیت محلی محاسبه گردید. سپس پهنه بندی ضرایب حساسیت با استفاده از روش عکس مجذور فاصله (IDW) تهیه شد. نتایج نشان داد که ETo محاسبه شده در تمامی اقالیم، به میانگین ضریب حساسیت تابش خالص (0.999) (SRn) بسیار حساس بوده در حالی که به میانگین دما در اقلیم های فراخشک، نیمه خشک، خشک و مدیترانه ای طی ماه های ژوئیه، اوت، سپتامبر و اکتبر حساس است. کمترین مقدار ضریب حساسیت مقاومت آئرودینامیک (Sra) در روز جولیوسی 331 منطبق بر26 و 27ام نوامبر (آذر ماه) و بیشترین آن در روز 340 منطبق بر 5 و 6ام دسامبر (دی ماه) بوده است. این ضریب حساسیت در طی ماه های زمستان بزرگتر و طی ماه های تابستان کوچکتر بود، در حالی که کمترین و بیشترین مقدار ضریب حساسیت کمبود اشباع (SVPD) در ماه دسامبر به ترتیب با مقادیر 0.008- و 0.032 می باشد. ضریب حساسیت Tmean در کلیه ایستگاه های مطالعاتی طی ماه های تابستان بزرگتر و طی ماه های زمستان کوچکتر بود.

مقالات پژوهشی

مقایسه کارائی روش‌های آبیاری کوزه‌ای، قطره‌ای‌ ثقلی و تراوا در محدوده فشارهای ثقلی

صفحه 1060-1069

https://doi.org/10.22067/jsw.v31i4.60460

مجید عرب فرد، علی شاهنظری، میرخالق ضیاتبار احمدی

چکیده مشکلات اجرای آبیاری کوزه‌ای همچون هجوم ریشه گیاه به سمت کوزه و مشکل پرکردن دستی کوزه‌ها از آب، مانع از توسعه کاربرد این روش آبیاری شده است. لذا بررسی کارایی روش جایگزین آبیاری‌کوزه‌ای مانند آبیاری تراوا وقطره‌ای‌ثقلی، می‌تواند به عنوان راهکاری برای برون‌رفت از معضل توأمان کمبود آب و انرژی مطرح شود. به این منظور تحقیقی آزمایشگاهی با هدف شناسایی خصوصیات هیدرولیکیاین سه روش آبیاری انجام شد. در این تحقیق در قالب طرح آزمایشی بلوک‌های کامل تصادفی،برخی از مشخصات هیدرولیکی سه تیمار روش آبیاری فوق‌الذکردر سه فشار آب 5/0 متر، 5/1 متر و 3 متر بررسی شد و با اندازه‌گیری حجم آب خارج‌شده تحت فشار ثابت آبیاریدر مدت یکساعت، دبی 10 نمونه از هر تیمار،در طی هفت تکرار محاسبه شد و نتایج حاصله با استفاده از نرم‌افزار آماری SPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. بر اساس نتایج تجزیه واریانس، مشخص شد که بیشترین یکنواختی توزیع بین نمونه‌ها در آبیاری قطره‌ای ثقلی بوده و در آبیاری تراوا ضمن بالابودن ضریب تغییرات ساخت، کمترین یکنواختی توزیع بین نمونه‌ها مشاهده شده است. همچنین با مقایسه میانگین اثر سطوح فشار آبیاری در یکنواختی توزیع در سطح احتمال پنج درصد به روش دانکن، مشخص شد که با افزایش فشار، یکنواختی توزیع بیشتر خواهد شد. لذا به جهت حفظ یکنواختی توزیع بالاتر پیشنهاد می‌شود که بیشترین فشارثقلی جهت طراحی و اجرا انتخاب شود.در این تحقیق طی دو ماه کارکرد تیمارها،به طور متوسط دبی لوله تراوا کم شد و با افزایش ضریب تغییرات ساخت و کم‌شدن یکنواختی توزیع، عملکرد ضعیف این روشآبیاری در محدوده فشارهای ثقلی نتیجه گرفته‌شد. این در حالی است که تیمار قطره‌ای‌ثقلی در کلیه تکرارها از ثبات مشخصات هیدرولیکی برخوردار بوده و در تیمار کوزه‌ای نیز حتی با گذشت زمان، دبی نمونه‌ها به طور متوسط افزایش یافته است. لذا با منظورکردن پایین‌بودن ضریب تغییرات ساخت و بالابودن یکنواختی توزیع به عنوانمشخصه‌های برتری هیدرولیکی، از بین سه روش مذکور به ترتیب روش آبیاری قطره‌ای‌ثقلی، روشآبیاری‌کوزه‌ای و روش آبیاری‌تراوا و از بین فشارهای‌ثقلی مورد بررسی نیز، فشار 3 متر به عنوان فشار مناسب توصیه می‌شوند.

مقالات پژوهشی

مدل سازی اثرات تغییر اقلیم بر نیاز آبیاری و کارایی مصرف آب در گندم‌زارهای استان خوزستان

صفحه 1015-1030

https://doi.org/10.22067/jsw.v31i4.58046

رضا دیهیم فرد، حامد عینی نرگسه، شبنم فرشادی

چکیده یکی از مهم‌ترین پیامدهای تغییر اقلیم آینده، تأثیر آن بر مصرف آب در بخش کشاورزی است که می‌تواند مدیریت منابع آب را با چالش‌های جدی روبرو سازد. در این مطالعه به‎منظور پیش‎بینی اثرات تغییر اقلیم بر رشد و نمو گندم در شش شهرستان استان خوزستان شامل اهواز، بهبهان، دزفول، ایذه، رامهرمز و امیدیه از مدل گردش عمومی HadCM3تحت سه سناریوی B1،A1Bو A2در دوره 65-2046 استفاده شد. برای ریزمقیاس کردن پارامترهای اقلیمی مولد آب و هوایی LARS-WG مورداستفاده قرار گرفت. پس از شبیه‎سازی اقلیم آینده و تولید پارامترهای موردنیاز، شبیه‎سازی رشد و نمو گندم با استفاده از مدل APSIM-Wheat انجام شد. نتایج ارزیابی مدل LARS-WG با استفاده از شاخص NRMSEحاکی از دقت بالای مدل در شبیه‎سازی تابش (از 63/0درصد تا 67/1 درصد)، دمای کمینه (از 63/0 درصد تا 98/1درصد) و بیشینه (از 63/0 درصد تا 05/1 درصد) بود درحالی‌که مقدار این شاخص برای بارندگی (از 42/11درصد تا 47/25 درصد) در مقایسه با دیگر متغیرها بالاتر بود. نتایج شبیه‎سازی نشان داد که در استان خوزستان عملکرد دانه گندم در شرایط تغییر اقلیم نسبت به دوره پایه به‎طور میانگین 16 درصد افزایش می‎یابد. با افزایش عملکرد دانه و همچنین کاهش تبخیر-تعرق (کاهش 5 درصدی در مقایسه با دوره پایه) در شرایط تغییر اقلیم، کارایی مصرف آب 23 درصد افزایش می‎یابد. به طور کلی نتایج این تحقیق نشان داد که با توجه به افزایش دما (7 درصد)، افزایش غلظتCO2(از 334 پی‎پی‎ام به 526 پی‎پی‎ام در سال 2050)، کاهش طول فصل رشد (74/7 روز) و کاهش تبخیر-تعرق نیاز آبیاری گندم در شرایط تغییر اقلیم آینده 9 درصد کاهش می‎یابد.

مقالات پژوهشی

کاربرد توابع مفصل ارشمیدسی و حدی در تحلیل چند متغیره جریان‌های کمینه حوضه آبریز دز

صفحه 1031-1045

https://doi.org/10.22067/jsw.v31i4.58373

فرشاد احمدی، فریدون رادمنش، غلامعلی پرهام، رسول میرعباسی نجف آبادی

چکیده تحلیل فراوانی جریان‌های کمینه به منظور برنامه‌ریزی جهت تامین نیازهای مختلف، مدیریت کمی و کیفی جریان رودخانه و بررسی خصوصیات و تاثیر خشکسالی‌ها بر اکوسیستم آبی منطقه از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. با وجود ماهیت پیچیده کم‌آبی‌‌ها اکثرا از روش‌های تک متغیره به منظور تحلیل فراوانی جریان‌های کمینه استفاده شده است. در این مطالعه جریان‌های کمینه حوضه آبریز دز در دوره آماری 1391- 1335 با استفاده از توابع مفصل در محل اتصال سرشاخه‌ها مورد بررسی قرار گرفت. بدین منظور ابتدا سری‌های هفت روزه جریان کمینه در ایستگاه‌های مورد مطالعه استخراج و سپس همگنی آنها با استفاده از آزمون ‌من- کندال بررسی شد. نتایج نشان داد که سری‌های جریان کمینه هفت روزه حوضه آبریز دز همگن بود. در مرحله بعد، 11 تابع توزیع مختلف به داده‌های جریان کمینه برازش داده شد و در نهایت توزیع لجستیک به عنوان توزیع حاشیه‌ای مناسب ایستگاه‌های مورد مطالعه انتخاب گردید. پس از انتخاب توزیع‌ حاشیه‌ای، از توابع مفصل خانواده‌های ارشمیدسی و حدی برای تحلیل فراوانی توام جریان کمینه هفت روزه استفاده شد. نتایج نشان داد که مفصل گامبل- هوگارد برای جفت داده‌های ایستگاه‌های سپید دشت سزار و سپید دشت زاز بیشترین تطابق را با تابع مفصل تجربی داشته است. برای بررسی دوره بازگشت وقایع در حالت توأم، از دوره بازگشت توأم در دو حالت «یا» و «و» و دوره بازگشت توأم شرطی استفاده شد. براساس نتایج به دست امده از تحلیل توام جریان کمینه دو سرشاخه متصل به هم مشخص شد که دو رودخانه سپید دشت سزار و سپید دشت زاز به طور متوسط هر 200 سال یکبار به صورت هم‌زمان می‌تواند در معرض خشکسالی شدید قرار گیرد.

مقالات پژوهشی

تاثیر سطوح مختلف آبیاری و روش‌های کشت بر بهروری مصرف آب و عملکرد کمی وکیفی ذرت شیرین (Zea mays var. saccharata)

صفحه 1001-1014

https://doi.org/10.22067/jsw.v31i3.53661

محمد جواد فریدونی، هوشنگ فرجی

چکیده به منظور بررسی اثر سطوح مختلف آبیاری و روش‌های کشت بر بهروری مصرف آب و عملکرد کمی و کیفی ذرت شیرین، آزمایشی به صورت کرت‌های خردشده در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با 3 تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه یاسوج در سال 1394 اجرا گردید. عامل اصلی آزمایش شامل آبیاری در 3 سطح، 100 (1I)، 75 (2I) و 50 درصد نیاز آبی گیاه (3I) و عامل فرعی شامل روش‌های کشت در 6 سطح، کشت بذر زیر خاکپوشه پلاستیک در 15 فروردین‌ماه (1CT)، کشت نشا زیر خاکپوشه پلاستیک در 15 فروردین‌ماه (2CT)، کشت بذر به روش متداول در 15 اردیبهشت‌ماه (3CT)، کشت بذر زیر خاکپوشه پلاستیک در 15 اردیبهشت‌ماه (4CT)، کشت نشا زیر خاکپوشه پلاستیک در 15 اردیبهشت‌ماه (5CT) و کشت نشا به روش متداول در 15 اردیبهشت‌ماه‌ (6CT) بودند. نتایج نشان داد که برهمکنش آبیاری و روش‌های کشت بر صفات عملکرد بلال و بهروری مصرف آب معنی‌دار گردید. بیشترین عملکرد بلال در تیمارهای 1CT2I، 1CT1I، 2CT2I و 2CT1I به ترتیب معادل 14420، 4/14414، 7/13691 و 5/13513 کیلوگرم بر هکتارو میزان مصرف آب در تیمارهای مذکور به ترتیب معادل 2521، 3362، 2385 و 3180 متر مکعب بر هتار بود. عملکرد بلال در تیمارهای کشت نشا در مقایسه با تیمارهای کشت بذر و همچنین تیمارهای خاکپوشه در مقایسه با تیمارهای بدون خاکپوشه به ترتیب حدود 85/2 و 80/27 درصد افزایش یافت. بیشترین بهروری اقتصادی مصرف آب در تیمارهای 2CT2I، 1CT2I، 2CT3I و 1CT3I به ترتیب معادل 21/2، 18/2، 16/2 و 14/2 کیلوگرم بر مترمکعب بدست آمد. استفاده از نشا و خاکپوشه پلاستیک باعث تسریع رشد و نمو گیاه و تولید خارج از فصل شد.حفظ رطوبت زیر خاکپوشه پلاستیک، باعث افزایش میزان قند و درصد ساکارز دانه گردید. در مناطقی که محدودیت آب وجود دارد، جهت رسیدن به حداکثر عملکرد کمی و کیفی، استفاده از تیمار تامین 75 درصد نیاز آبی گیاه و کشت نشا زیر خاکپوشه امکان‌پذیر است.